کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١ - درس سوم مایه های عرفان اسلامی
در قرآن میبینیم که میگوید: خدا نور آسمانها و زمین است [١]، او اولین و آخرین میباشد [٢]، هیچ خدایی به غیر او نیست [٣]، همه چیز به غیر او نابود میشود [٤]، من در انسان از روح خود دمیدم [٥]، ما انسان را آفریدیم و میدانیم روحش با او چه میگوید زیرا ما از رگ گردن به او نزدیکتریم [٦]، به هرکجا رو کنید همان جا خداست [٧]، به هرکس خدا روشنی ندهد او بکلی نور نخواهد داشت [٨]. محققاً ریشه و تخم تصوف در این آیات است و برای صوفیان اولی قرآن نه فقط کلمات خدا بود، بلکه وسیله تقرب به او نیز محسوب میشد. به وسیله عبادت و تعمّق در قسمتهای مختلفه قرآن، مخصوصاً آیات مرموزی که مربوط به عروج «معراج» است، متصوفه
سعی میکنند حالت صوفیانه پیغمبر را در خود ایجاد نمایند [٩] و هم او میگوید:
اصول وحدت در تصوف بیش از همه جا در قرآن ذکر شده، و همچنین پیغمبر میگوید که خداوند میفرماید: چون بنده من در اثر عبادت و اعمال نیک دیگر به من نزدیک شود من او را دوست خواهم داشت، بالنتیجه من گوش او هستم به طوری که او به توسط من میشنود، و چشم او هستم به طوری که او به توسط من میبیند، و زبان و دست او هستم به طوری که او به توسط من میگوید و میگیرد [١٠]
[١] اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ.[٢] هُوَ الْاوَّلُ وَ الْاخِرُ.[٣] لا الهَ الّا هُوَ.[٤] کلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ.[٥] وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی.[٦] وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ اقْرَبُ الَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ.[٧] اینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ.[٨] وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نوراً فَما لَهُ مِنْ نورٍ.[٩] کتاب میراث اسلام، مجموعهای از مستشرقین درباره اسلام، ص ٨٤[١٠] ترجمه این حدیث قدسی است:
لا یزالُ الْعَبْدُ یتَقَرَّبُ الَی بِالنَّوافِلِ حَتّی اذا احْبَبْتُهُ، فَاذا احْبَبْتُهُ کنْتُ سَمْعَهُ الَّذی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ الَّذی یبْطِشُ بِها.