آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧ - تفسیر سوره انفال (٨)
مالک چیزی نیستی. اگر از همانجا به مردم بگوید برویم سراغ مأمون، همان لشکریان خودت به سراغت خواهند آمد و تکهتکهات خواهند کرد. هنوز که کار به آنجا نکشیده جلویش را بگیر. این بود که آمدند نزد حضرت و به عنوان التماس و خواهش که شما خسته و ناراحت میشوید و خلیفه گفته من راضی نیستم، مانع ایشان شدند. فرمود: من که اول گفتم که من اگر بخواهم بیایم، با آن زی بیرون میآیم که جدم بیرون میآمد. جدم اینطور میآمد.
عبادت اسلامی هم اینطور شده بود، تا چه رسد به جهادشان. ولی به تدریج جهادهای اسلامی رنگ جهادهای مادی دیگران را گرفت، و چه اشتباهات بزرگی [حکام اسلامی مرتکب شدند!] خدا لعنت کند معاویه را که این کار از او شروع شد.
در زمان خلافت عمر، معاویه استاندار سوریه بود و بیزانس (روم شرقی) که مرکزش همین اسلامبول فعلی و قسطنطنیه قدیم بود همسایه دیوار به دیوار سوریه بود. عمر در سفری که به شام میآمد، به تبعیت از سنت پیغمبر که هنوز بهم نخورده بود با یک زی سادهای میآمد. خودش بود و یک مرکب- که ظاهراً شتر بوده و غلامش که به نوبت سوار میشدند. گاهی خودش سوار میشد غلام پیاده بود و گاهی غلام سوار میشد و او پیاده بود. مشک آبی داشتند و یک مقدار نان خشک. معاویه و لشکریانش با جلال بسیار آمدند بیرون به استقبال خلیفه. مردم شام که هنوز خلیفه را ندیده و به استقبال آمده بودند از اینها رد میشدند و گاهی از اینها میپرسیدند از موکب خلیفه چه خبر دارید؟ اینها هم جوابی نمیدادند، تا خود معاویه و همراهانش رسیدند که آشنا بودند. همین که عمر چشمش به اینها افتاد که با آن جلال و جبروت