آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣ - تفسیر سوره انفال (١٠)
هرچه واقع میشود به مشیت خدا واقع میشود. ولی اینکه همه چیز به مشیت خداست، چگونگیاش تفسیر میخواهد.
ممکن است ما آن را همانطوری تصور کنیم که به اصطلاح، جبری مذهبها یا به اصطلاح کلامی «اشاعره»- که فرقهای از اهل تسنن بودند- توضیح میدادند. اینها در عالم هیچ چیزی را شرط هیچ چیزی نمیدانستند و از این مسئله که همه چیز به مشیت خداست اینطور میخواستند نتیجهگیری کنند که: پس در عالم هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست. اگر واقعاً ما از این مسئله که در قرآن است که همه چیز به مشیت خداست اینطور استنباط کنیم که هیچ چیزی شرط هیچ چیزی نیست، معنایش این است که اگر قومی در دنیا سعادت پیدا میکند، هیچ شرطی ندارد، خدا خواسته است، و اگر قومی در دنیا بدبخت شد نیز باید بگوییم خدا خواسته است.
همچنین در آن دنیا اگر مردمی اهل بهشت شدند، چرا ندارد، خدا خواسته اینها اهل بهشت باشند، چون وقتی گفتیم همه چیز به مشیت خداست، دیگر چرا ندارد. اگر بگوییم عمل خوب انجام دادند که به بهشت رفتند، میگویند این هم شرطش نیست چون همه چیز به مشیت خداست؛ هیچ مانعی ندارد که خدا یک بنده صالح متقی مطیع را به جهنم ببرد و یک بنده عاصی گنهکار فاسق فاجر مشرک را به بهشت ببرد، چون خودش میخواهد و هیچ چیز در جهان هستی شرط هیچ چیز نیست. و بعضی به این حرف هم رسیدند که اگر غیر از این بگوییم، بگوییم «چیزی در عالم شرط چیزی هست» با توحید و اینکه همه چیز به مشیت خداست منافات دارد.
یک گروه دیگر دیدند این حرف خیلی حرف نادرستی است.