آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧ - تفسیر سوره انفال (٤)
ظ٥٧
آن جهاد است. جهاد یعنی سربازی، یعنی جنگ. باید اندکی در اطراف این موضوع توضیح بدهم اگرچه بعداً، مخصوصاً در سوره برائت، آیات زیادی درباره جهاد داریم و این بحث جایش آنجاست.
غیر مسلمانها- مخصوصاً مسیحیها چه آنها که پیرو مذهبی از مذاهب قدیم هستند و چه آنها که مرامشان اسماً مذهب است و در واقع یک باند سیاسی هستند گاهی به اسلام عیب میگیرند که اسلام دستور جهاد داده است، در دین نباید جهاد باشد، دین فقط باید مردم را دعوت کند، هرکس پذیرفت، پذیرفت و هرکس نپذیرفت، نپذیرفت. این اشکال یک جواب بسیار روشن و واضحی دارد. اگر دینی مثل دین مسیح باشد یعنی محتوای آن همان محتوای دین مسیح باشد مطلب از همین قرار است که میگویند، مثل یک فیلسوفی که کارش فقط این است که یک مکتبی آورده میخواهد به مردم یاد بدهد، یا مثل یک ناصح که فقط میخواهد به مردم اندرز بدهد. یک ناصح مثل سعدی، اندرزگو است و اندرزگو از آن جهت که اندرزگو است فقط کارش اندرز دادن است. گفت: «ما نصیحت به جای خود کردیم (یا به جای خود گفتیم) و رفتیم، هرکه میخواهد، بشنود، هرکه میخواهد، نشنود.»
یا حافظ میگوید:
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم | تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال | |
من فقط وظیفهام این است که سخنم را به تو بگویم. حال تو میخواهی بپذیر، میخواهی نپذیر. در مورد یک ناصح، کسی که تعهدش از حد نصیحت و اندرز و پند تجاوز نمیکند مطلب همین است، اما آن دینی که به پند و اندرز قناعت نکرده است بلکه بر