آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠ - ماجرای هجرت رسول اکرم
کنند وحی الهی بر پیغمبر اکرم نازل شد (همان حرفی که به موسی گفته شد: انَّ الْمَلَأَ یأْتَمِرونَ بِک لِیقْتُلوک فَاخْرُج [١]): وَ اذْ یمْکرُ بِک الَّذینَ کفَروا لِیثْبِتوک اوْ یقْتُلوک اوْ یخْرِجوک وَ یمْکرونَ وَ یمْکرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرینَ. از مکه بیرون برو. خواستند شبانه بریزند. ابولهب که یکی از آنها بود مانع شد. گفت شب ریختن به خانه کسی صحیح نیست. در آنجا زن هست، بچه هست، یک وقت اینها میترسند یا کشته میشوند. باید صبر کنیم تا صبح شود. (باز همین مقدار وجدان و شرف داشت.) گفتند: بسیار خوب. آمدند دور خانه پیغمبر حلقه زدند و کشیک میدادند، منتظر که صبح بشود و در روشنایی بریزند خانه پیغمبر. این مطلب مورد اتفاق جمیع محدثین و مورخین است و در این جهت حتی یک نفر تشکیک نکرده است که پیغمبر اکرم، علی علیه السلام را خواست و فرمود: علی جان! تو امشب باید برای من فداکاری کنی. عرض کرد: یا رسولاللَّه! هرچه شما امر بفرمایید. فرمود: امشب، تو در بستر من میخوابی و همان بُرد و جامهای را که من موقع خواب به سر میکشم به سر میکشی. عرض کرد: بسیار خوب. قبلًا علی علیه السلام و هندبن ابیهاله آن نقطهای که رسول اکرم باید بروند در آنجا مخفی بشوند یعنی غار ثور را در نظر گرفتند، چون قرار بود در مدتی که حضرت در غار هستند رابطه مخفیانهای در کار باشد و ایندو مرکب فراهم کنند و آذوقه برایشان بفرستند. شب، علی علیه السلام آمد خوابید و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بیرون رفت.
در بین راه که حضرت میرفتند، به ابوبکر برخورد کردند.
[١]. قصص/ ٢٠.