آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥ - تفسیر سوره انفال (٨)
میدیدند علی بن موسیالرضا علیه السلام ولیعهد هست ولی در هیچ کاری مداخله نمیکند. این خودش عملًا اعتراض و صحه نگذاشتن روی کارهای مأمون بود. روز عید اضحی (عید قربان) پیش آمد. مأمون فرستاد خدمت حضرت که خواهش میکنم نماز عید را شما بهجای من بروید شرکت کنید. حضرت فرمود: من شرط کردهام که در هیچ کاری مداخله نکنم و مداخله نمیکنم. گفت: نه، این نماز است و عبادت، و بعلاوه این مداخله نکردن شما سر و صدای مردم را نسبت به من درآورده است. مردم میگویند چرا علی بن موسیالرضا در هیچ کاری مداخله نمیکند؟! درست است که شما شرط کردهاید، ولی این یک نماز بیشتر نیست. همینقدر بروید که دیگر مردم خیلی به ما حرف نزنند. فرمود: بسیار خوب، من میروم اما به آن سنتی رفتار میکنم که جدم رفتار میکرد؛ یعنی به سنت اسلامی که جدم عمل کرد عمل میکنم نه به این سنتهایی که امروز رایج است. گفتند در این جهت مختارید. اعلام شد که نماز عید قربان را علی بن موسیالرضا علیه السلام میخواند. حدود صد و پنجاه سال بود- از زمان معاویه تا زمان مأمون- که معمول شده بود خلفا با جلال و شکوه و جبروت بیرون بیایند. مردم هم بیخبر، گفتند لابد ولیعهد هم با همان جلال و جبروتهای معمول بیرون میآید.
رؤسای سپاه، اعیان و اکابر لشکری و کشوری بنیالعباس که حکم شاهزادههای آن وقت را داشتند همه آمدند درِ خانه حضرت که با ایشان بیایند به نماز. اما به رسم سابق، اسبهای خود را زین و یراق کرده و گردنبندهای طلا و نقره به گردن آنها بسته بودند، خودشان چکمههای مخصوص بهپا کرده و مسلح شده بودند، شمشیرهای مرصّع به کمر بسته بودند با یک جلال