آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩
جمع کوچک اینها نمیآید، همه میروند در جمع آن هزار نفر، تا آنجا که روز ششم محرم سیهزار نفر در آن نقطه جمع شدند.
توبه حرّ
حرّ بن یزید ریاحی این خاطره برای دلش بار سنگینی بود. کمکم روز به روز خودش بهتر میفهمید، در عمق دلش ایمانی داشت، وجدانی داشت، تدریجآ بیدارتر و بیدارتر شد که روز عاشورا منجر به توبه این مرد شد و چه توبهای! توبهای که دیگر از مال گذشت، از ثروت گذشت، از ریاست گذشت، از زن گذشت، از فرزند گذشت و جز درباره یک چیز فکر نمیکرد: خدا توبهاش را بپذیرد. وقتی که آمد، آرام آرام خودش را کنار کشید، بعد زد و آمد نزدیک اباعبدالله، دیدند دارد با خودش زمزمه میکند میگوید خدایا منم آن روسیاهی که
دل فرزندان پیغمبر تو را مرعوب کردم: اَللّهُمَّ اِنّی اَرْعَبْتُ قُلوبَ اَوْلِیائِک، خدایا از این گناه من درگذر، خدایا این گناه من خیلی بزرگ است، آیا قابل بخشایش هست؟ همه نگرانیاش این است. تا میرسد خدمت اباعبدالله و سلامی عرض میکند. اولین حرفش این است: هَلْ لی مِنْ تَوْبَةٍ؟...[١]
[١] . ]چند ثانيهای از مطلب، روی نوار ضبط نشده است.[