آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
فرسخی فریمان، محلی به نام نعمان. از او نقل میکردند. یکی از مالکین خیلی بزرگ مشهد که پدرش اهل خیر بود و کارهای خیر میکرده ـ و اینها مالک همان محل بودند و این پیرمرد نماینده مالک بود ـ آمده بود یک سینما در مشهد تأسیس کرده بود و این حاجی پیرمرد که به مشهد رفته بود آن مالک به او گفته بود: حاجی بیا میخواهم تو را ببرم، یک کاری کردهام ببین کار من را میپسندی یا نه. بعد او را برده بود و ساختمان این سینمایی را که تازه تأسیس کرده بود نشانش داده بود که این سالن برای چیست، آنجا برای چیست، اینجا برای چیست. بعد پرسیده بود: چطور است اینجا؟ گفته بود که بد نیست ولی بیخود شما این را اینجا درست کردی. گفت: کجا میخواستم درست کنم؟ گفت : بهتر بود این را در نعمان درست میکردی. (نُعمان ده یا مزرعهای بود.) گفت: حاجی چه میگویی؟! این به چه درد نعمان میخورد؟! گفت: ما آنجا کاهدان نداریم، این برای کاهدان خیلی خوب است که در آن کاه بریزیم. گفته بود: چه میگویی؟! شوخی میکنی، این حرفها چیست که میزنی؟! گفته بود: نه، من از وقتی به اینجا آمدم در فکری هستم که مرحوم حاجی پدر شما میآمد مسجد میساخت، آب انبار میساخت، مدرسه میساخت، بعد از خودش این جور چیزها باقی گذاشته، حالا شما آمدهای این را ساختهای. این چیست؟ پدربیامرزی برای خودت درست کردهای؟! والله این را اگر در نعمان ما ساخته بودی اقلاً به درد کاهدان میخورد ؛ دیگر گناهی مرتکب نشده بودی.
بعد فرمود: اَوْ وَرَقَةُ عِلْمٍ یعْمَلُ بِها. یکی از اثرهایی که بعد از انسان باقی میماند ورقی از علم است.(ورقه یعنی برگ، همین ورق که ما میگوییم. کتاب از مجموع ورقها تشکیل میشود.) ولو به اندازه یک ورق، نوشتهای که مردم از آن منتفع بشوند. انسان خودش میمیرد،