آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥
سخن ولید در باره کار پیامبر (ص)
ولید در یک وقت دیگری آمد در مجمع قریش، حرفش را تکرار کرد و گفت: من میگویم این حرفهایی که شما میزنید هیچ کدام قابل قبول نیست. حرفی بزنید که قابل قبول باشد. به او گفتند : پس چه بگوییم؟ آخر یک حرفی باید بزنیم. اینجاست که قرآن به تفصیل نقل میکند (بعد، از رو جمله به جمله میخوانیم). کمی فکر کرد و در خودش فرو رفت و حرفهایش را حساب کرد و پس و پیشِ حرفهایش را اندازه گرفت که چه بگویم، باز به فکر فرو رفت و پیدرپی چهره خودش را درهم میکشید و با گوشه چشم به این طرف و آن طرف نگاه میکرد و آخر که خیلی فکر کرد گفت که به عقیده من نوعی جادوست. (مقصودش این بود که اگر ما این را جادو بدانیم بهتر میتوانیم توجیه کنیم.) گفتند: به چه دلیل ما میتوانیم این حرف را بزنیم؟ گفت: به دلیل قدرت خارقالعادهای که دارد. شما میگویید این آدم دیوانه است. حرف دیوانه که اینقدر نمیتواند در مردم اثر داشته باشد. میگویید کاهن است. کاهن یک آدم غیبگو است، غیبگویی میکند ولی او که نمیتواند یک کار خارقالعادهای انجام بدهد. آن که کار خارقالعاده انجام میدهد که میان زن و شوهر، پدر و پسر، دوست و دوست تفرقه میاندازد، با یک قدرت خارقالعادهای افرادی را از جایی به جایی میکشد، کار او به جادو شبیهتر است: اِنْ هذا اِلّا سِحْرٌ یؤْثَرُ. جادو هم یک امری است یادگرفتنی. ممکن است کار جادو کردن را از جایی یاد گرفته باشد.
با این جمله شاید باز حرف او نسبت به حرفهای دیگران برای فریب دادن مردم اثر بیشتری داشت. اما این یک امر موقت است، چرا؟ چون جادو یک نوع تأثیری است که روی نفوس معین صورت میگیرد. حالا