آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
مرحوم آخوند چیزی در آن درسش نقل کرد، من خیال میکردم خیلی نجف بوده. گفت: بله من نجف رفتم ولی موفق نشدم زیاد بمانم، کمی ماندم مریض شدم و برگشتم. بعد این جریان را نقل کرد، گفت که من وقتی میخواستم به نجف بروم استخاره کردم، آیهای آمد که شاید آیه خوب نبود، نمیدانم خوب بود یا خوب نبود. ولی من از بس خودم دلم میخواست به نجف بروم، استخاره را به گونهای توجیه کردم، گفتم خوب است. رفتم به عراق. ولی آب و هوای آنجا به من نساخت و مریض شدم، یک کسالت فوقالعاده سختی. یازده شبانهروز من در حال اغما بودم که اصلا نفهمیدم من در این دنیا بودهام. مدتی از آن هم
که در حال اغما نبودم در حال نیمه اغما بودم. نماز میخواندم، خودم درست نمیفهمیدم که در نماز چه میگویم. وقتی خوب شدم برادرم به من گفت: آقا رحیم! آیا تو میدانی چگونه نماز میخواندی؟ گفتم: نه. (یک دیوانهای را در اصفهان نام برد مثلا آقا علی دیوانه که حرفهایش معلوم نبود.) گفت تو شده بودی مثل آقا علی دیوانه. گفتم: چطور؟ گفت: این آقا علی دیوانه در مسجد حکیم که نماز میخواند این جور نماز میخواند؛ مثلا میرفت به رکوع، خیلی با صدای غرّا میگفت: سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ، سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ، بعد میگفت: باز هم سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ، باز هم سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ! (خنده حضار) گفت: تو مدتی این طور نماز میخواندی.
گفت: اطبا جواب کرده بودند. آماده شده بودند که امروز ـ فردا غسل و کفن کنند و حتی محل قبر آماده شده بود. گفت: برادرم رفته بود پیش یک سیدی که داماد مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی بوده، که خود آخوند از بزرگان بوده است. وضع مرا گفته بود که برادر من به این حال شده. او گفته بود: تو باز هم منتظری؟! باز هم معطلی؟ دیگر از طبیب