آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
قرآن میگوید بگذار ما ته دل اینها را بگوییم، چرا سرش را فیلسوفانه تکان میدهد و میگوید: مگر قیامت شدنی است؟ مگر این استخوانها را میشود جمع کرد؟ قصه چیز دیگر است : بَلْ یریدُ الاِْنْسانُ لِیفْجُرَ اَمامَهُ دلش میخواهد آزاد باشد، دلش میخواهد قیامت دروغ باشد تا هرچه دلش میخواهد شلنگ بیندازد، حالا به صورت یک فلسفه ذکر میکند که مگر میشود؟ ته دلت را بگو. بگو اگر قیامت باشد که من نمیتوانم هرکاری دلم میخواهد بکنم، حقی هست، حسابی هست، رسیدگی هست. دلم نمیخواهد حقی و حسابی و رسیدگیای باشد و به تمام جزئیات اعمال انسان برسند. برای اینکه دلش میخواهد حساب و کتابی در عالم نباشد شکل فیلسوفانه به قضیه میدهد: من میگویم منطقاً نمیشود چنین چیزی باشد.
بَلْ یریدُ الاِْنْسانُ لِیفْجُرَ اَمامَهُ بلکه مطلب این است که انسان میخواهد (میگویند اینجا تقدیری هست) قیامتی نباشد؛ دلش میخواهد قیامت نباشد نه عقلش حکم میکند که قیامت نیست، چرا؟ برای اینکه در آیندهاش (اَمام یعنی پیش رو، جلو)، در این عمری که باقی مانده یک شکمی از عزا در بیاورد، فجور کند در آیندهای که در جلو دارد؛ چون همین قدر که فکر قیامت مطرح شد معنایش این است که دو راه در پیش روی من هست: راه حق، درستی، راستی، سایر صفات حسنه و صفات جمیله ؛ و راه خیانت و جنایت. از این راه اگر بروم خیر و پاداش است، از آن راه اگر بروم مجازات است. خلاصه حساب و کتاب هست. آدمی که دلش نمیخواهد حساب و کتاب باشد این حرف را میزند.
گناه انفجار است
اینجا کلمهای هست که لازم است آن را توضیح بدهیم. ریشهیابی کلمات