آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
مصافحه میکردی و بر روی آبها راه میرفتی.
ببینید نصایح و مواعظ رسول اکرم تا چقدر مؤثر بوده که اینها میگویند: وقتی که ما در محضر شما میآییم اصلا یک حالت معنوی پیدا میکنیم، انگار ما آن آدمی نیستیم که پیش زن و بچهمان هستیم! این، قدرت موعظه است.
چهارده نفر از مردم مدینه که صیت اسلام را شنیده بودند قبل از آنکه هجرت صورت بگیرد به مکه آمده بودند و بعضی از آنها با رسول اکرم ملاقات کرده و با ایشان پیمان بسته بودند که اگر به مدینه بیایند از ایشان حمایت کنند. اینها در عقبه، نزدیک منی، شب، مخفیانه قول و قرارهایشان را با حضرت رسول گذاشتند و بیعت کردند. حضرت یکی از خویشاوندان نزدیک خودشان را به نام مصعب بن عمیر که مردی بزرگوار و از بنیهاشم بود به مدینه فرستادند برای اینکه مردم را از راه نصیحت و اندرز و تعلیم ]دعوت و اسلام را [تبلیغ و ترویج کند. البته او نمیتوانست علنی تبلیغ کند، زیرا اگر آشکار میشد مخالفین اذیت میکردند. در یکی از باغستانهای اطراف مدینه[١] منزل کرده بود و افرادی مخفیانه میآمدند، صحبت میکردند و تدریجآ مسلمان میشدند. یکی از رؤسای مردم مدینه اطلاع پیدا کرد که مردی آمده و حرفهایی میزند و مردم را به تعبیر او اغوا و تابع خودش میکند. نزد او آمد. اول با تغیر و تشدّد گفت: تو کی هستی، از کجا آمدهای، در شهر ما چه میخواهی؟ تو به این جوانان ما چکار داری، چه به اینها میآموزی؟ تو داری افکار اینها را منحرف میکنی. او هم خیلی به نرمی جواب میداد. گفت: من حرف خلافی نمیزنم، حرفهای من حرفهای سادهای است بر اساس اینکه انسان
[١] . چون در قديم (حالا هم كم و بيش همين طور است) اطراف مدينه باغها و باغستانهای زيادی بوده و لهذامنازل از يكديگر جدا بوده است.