آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
خود لازم دید این تقاضا را از این مرد شقی پلید بکند. میدانستند که در کوفه چه خبر بود و چه قضایایی بود و میدانستند که اینها باز همان وضع کوفه را در اینجا تکرار میکنند. در کوفه که بعضی از سرها را قبلاً به آنجا آورده بودند اینها را برگرداندند که با اسرا با هم وارد کنند. پس در شام به طریق اولی همه را با هم خواهند آورد. نزدیک آمد و گفت: من از تو یک تقاضا دارم، تقاضای من این است که سرها را از اسرا جدا کن. البته معلوم است که منظورش چه بود. منظورش این بود که مردم به تماشای سرها مشغول بشوند و به تماشای اسیران نپردازند. ولی این مرد پلید گفت: من مخصوصاً برعکس رفتار خواهم کرد. دستور داد که جز این، طور دیگری عمل نشود. ما درست نمیدانیم که چه بوده است، این قدر میدانیم که اهل بیت پیغمبر آنچنان که از شام نالیدهاند از هیچ جای دیگر ننالیدهاند ؛ چون بعد، از امام زین العابدین(ع) سؤال شد: آقا! در همه این مراحل کجا از همه جا بر شما سختتر گذشت؟ نوشتهاند که سه نوبت فرمود: اَلشّامُ اَلشّامُ اَلشّامُ. در شام از همه جا سختتر گذشت. (معلوم میشود که دل امام خیلی پر درد بوده است.) شاید یک علتش این است که شام از سابق مرکز حکومت معاویه و یزید بود و مردم با اهل بیت پیغمبر کمتر آشنایی داشتند و در آنجا آزارهای روحی قهراً خیلی بیشتر بوده است.
به هر حال در یک چنین وضعی اهل بیت را وارد مجلس یزید کردند. امام زینالعابدین (ع) فرمود که ما دوازده نفر بودیم، زن و بچه و مرد (مردشان منحصر به خود ایشان بوده است) که تمام ما را به یک ریسمان (یا شاید زنجیر) بسته بودند. یک سر زنجیر به بازوی من بود و سر دیگر زنجیر به بازوی عمه ما زینب سلام الله علیها، و با یک چنین وضعی ما را وارد مجلس یزید کردند. و در همان جا بود که امام زینالعابدین با بیانی تحریکآمیز که قهراً تمام اهل جلسه را ناراحت