آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
قریش بود، خیلی هم متکبرانه با آنها رفتار میکرد. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ (قرآن حالات روانی او را و آثار حالات روانیاش که بر چهرهاش ظاهر میشده بیان میکند.) بعد که یک نگاهی به آنها کرد دومرتبه چهره خودش را درهم کشید و عبوس کرد و میان دو ابروی خودش را جمع کرد. بعضی گفتهاند بَسَرَ از همان مادهای است که بُسْر است. بُسْر خرمای نارسیده است. گفتهاند مقصود این است که عبوس کرد اما خیلی خام عبوس کرد، خیلی عبوس خامی کرد، یعنی از روی خامی بود.
ثُمَّ اَدْبَرَ وَ اسْتَکبَرَ بعد رویش را برگرداند و در حالی که تکبر میورزید (نسبت به همه چیز، هم نسبت به آن مردم و هم نسبت به حق و حقیقت؛ مثل اینکه نمیخواسته روبروی مردم این حرف را بزند، شاید کسی ایراد میگرفت که آخر اینکه تو میگویی سحر است، به این دلیل سحر نیست) در حالی که رویش را برگرداند و از روی تکبر و تبختر میرفت گفت: اِنْ هذا اِلّا سِحْرٌ یؤْثَرُ جز یک سحر و جادو نیست، جادویی که قابل آموختن است (اگر بگویند جادو را از چه کسی آموخت، از کجا گرفت، میتوان گفت بالاخره از یک کسی گرفته، از هرجا بوده گرفته است). این قرآن نیست مگر یک جادوی آموخته شده. اِنْ هذا اِلّا قَوْلُ الْبَشَرِ پس جز سخن بشر سخن دیگری نیست. سخن یک بشر است که آمیخته با جادو است. اثر خودش را از آن جادو دارد نه از متن سخن.
وصف جهنّم
چنین کسی که به تعبیر قرآن فقط و فقط به عنوان پوشاندن حقیقت و به عنوان عناد ورزیدن ]این سخن را میگوید[ در صورتی که خودش هم میداند که نامربوط میگوید سَاُصْلیهِ سَقَرَ ما هم به زودی او را وارد سَقَر خواهیم کرد. وَ ما أدْریک ما سَقَرُ و تو چه میدانی سَقَر که جایگاه این