آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
کرد پیراهنی که از او نبود. جامهای که از او نبود بلکه از دیگری بود غاصبانه به تن کرد. جاهلانه هم نبود که نمیدانست و اشتباه کرده بود؛ خیر، اشتباه نکرده بود: وَ اِنَّهُ لَیعْلَمُ خوب هم میدانست اَنَّ مَحَلّی مِنها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحی میدانست که در این کارخانه، در این آسیا (در قدیم مهمترین کارخانهها که مردم میفهمیدند یک آسیا بود) آن محوری که این سنگ باید دور او بچرخد منم. این را خوب میدانست. اشتباهی نبود. ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ وَ لا یرْقی اِلَی الطَّیرُ. او علی را خوب میشناخت، میدانست علی آن کوه بلندی است که از دامن آن کوه سیل (یعنی سیل علوم) میریزد و قلهاش آنچنان مرتفع است که هیچ مرغی نمیتواند به آن قله برسد. همه اینها را میدانست.
فَسَدَلْتُ دونَها ثَوْبآ وَ طَوَیتُ عَنْها کشْحآ وَ طَفِقْتُ اَرْتَإی بَینَ اَنْ اَصولَ بِیدٍ جَذّاءَ اَوْ اَصْبِرَ عَلی طَخْیةٍ عَمْیاءَ. در چنین شرایطی من هم دامن کشیدم، خودم را کنار کشیدم، فکر کردم با دست خالی و تنها با اینها مبارزه کنم و یا اینکه بر این مصیبت صبر کنم، خویشتنداری کنم؛ دیدم صبر کردن و خویشتنداری کردن به عقل نزدیکتر است: فَرَأیتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلی هاتا اَحْجی.
فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذی وَ فِی الْحَلْقِ شَجآ (آن تعبیر استخوانِ در گلو را ایشان هم به کار بردهاند) صبر کردم در حالی که مانند کسی بودم که خار در چشمش فرو رفته باشد و استخوان در گلویش گیر کرده باشد و نتواند اینها را خارج کند. اَری تُراثی نَهْبآ یهْرَمُ فیهَا الْکبیرُ وَ یشیبُ فیهَا الصَّغیرُ[١] وضعی داشتم، در یک ناراحتیای به سر میبردم، از آن ناراحتیهایی که آدم بزرگ را هَرِم و درهم کوفته میکند و جوان را پیر
[١] . نهجالبلاغه، خطبه ٣.