آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
آمده است به اعتبار این است که وقتی انسان اندوه خیلی زیادی داشته باشد، حالتی که احساس میکند شبیه حالت کسی است که چیزی در گلویش گیر کرده است، نه بیرون میآید نه فرو میرود. میگویند بغض گلویش را گرفته. کأنه چیزی گلویش را قرص گرفته، منتها از داخل فشار میدهد. ولی عرض کردیم معنی اصلی «غصّه» غذایی است که در گلو گیر کند، نه بیرون آوردنی باشد نه تورفتنی.
منصور دوانیقی درباره حضرت صادق (ع) ]چنین سخنی دارد. [منصور خیلی آدم خبیثی است و فوقالعاده هم باهوش و زیرک و سیاستمدار. امام صادق طوری رفتار کرده بودند که او میگفت من درماندهام درباره این چه
بکنم. میگفت: «هذَا الشَّجَلُ مُعْتَرَضٌ فِی الْحَلْقِ» برای من مثل استخوانی است که در گلو گیر کرده، نه بیرون میآید نه میشود آن را فرو برد. یعنی من را در یک وضعی قرار داده که نمیتوانم زندهاش نگه دارم و نمیتوانم بکشمش، مرا بیچاره کرده. روش امام صادق یک چنین روشی بود که او را در یک چنین محذوری قرار میداد، میگفت درماندهام درباره این چه کار بکنم، درست حالت استخوانی را پیدا کرده که در گلو گیر میکند.
وَ طَعامآ ذا غُصَّةٍ وَ عَذابآ اَلیمآ در نزد ما برای اینها طعامهای گلوگیر و عذابهای دردناک آماده است یوْمَ تَرْجُفُ الاَْرْضُ وَ الْجِبالُ آن روزی که زمین و کوهها مضطرب میشوند و تکان میخورند و کوهها مانند تپههایی از شن نرمِ متحرک است: وَ کانَتِ الْجِبالُ کثیبآ مَهیلا.
تشبیه به داستان موسی و فرعون
تا اینجا درباره اینها به شکل مُغایب صحبت میفرمود، یکمرتبه خود اینها مخاطب قرار میگیرند ـکه ممکن است فقط همان مکذبین مخاطب