آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦
بگیر و تا کن تا کوچک بشود که خوب بتوانی بیاشامی. میگوید من نتوانستم، بلد نبودم، نفهمیدم چه کار باید بکنم، خود ایشان پیاده شدند، درِ مشک را باز کردند، بعد پیچاندند و تاب دادند، کوچک شد به طوری که جلو دهان که میگرفتی به راحتی میشد آب بخوری. در واقع به دست خودشان مرا سیراب کردند.
ظهر بود (یا همان جا ظهر شد). حضرت رو کرد به حرّ و فرمود: وقت نماز است، من میخواهم با اصحابم نماز بخوانم، شما هم لابد میخواهید نماز بخوانید، برو با اصحابت نماز بخوان. اینجا این مرد عرض کرد: یابنَ رسولِ الله! ما با شما نماز میخوانیم، به شما اقتدا میکنیم. بسیار خوب. نماز خواندند. نماز اول را که خواندند، حضرت در بین صلاتین برای مردم صحبت کردند، جریان و اوضاع را گفتند. گذشته را گفتند، وضع خودشان
را گفتند، وضع امویها را گفتند، حکومت یزید را گفتند، مخصوصآ به وضع عراق اشاره کردند، به دعوتی که عراقیها کرده بودند و نامههای زیادی که فرستاده بودند. فرمود: من از پیش خود که نیامدهام، یک خرجین پر از نامه الآن همراه من است. اینها دوازده هزار یا هجده هزار نامه فرستاده بودند. در واقع کأنه سخن این است: اگر من نمیآمدم، آیا شما و تمام مردم دنیا مرا ملامت نمیکردید که تقصیر خود حسین بن علی بود؟ عراقی که اینچنین آمادگی خودش را اعلام میکند، تمام این مردم، تمام قبایل، سران قبایل، کوچک و بزرگ نوشتهاند باغهای ما آماده است، سرزمینهای ما آماده است، شمشیرهای ما آماده است برای نصرت و یاری تو، اگر اباعبدالله نمیآمد مسلّم تا انتهای تاریخ مردم میگفتند عراقیها بیچارهها آمادگی خودشان را اعلام کردند، حسین بن علی نیامد، العیاذبالله تقصیر او بود که نیامد. یعنی شما اتمام حجت کامل بر من کردید، من آمدم حالا چه میگویید؟ آیا از دعوت خودتان