آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩
این شخص محتضر هستند احساس میکنند که این دیگر رفته است، نیمی از حیاتش رفته است، در ظاهر بدنش دیگر آثار حیات احساس نمیشود. وَ قیلَ مَنْ راقٍ یعنی با کمال یأس گفته میشود دیگر حالا کیست که بتواند این را چاره کند؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ و خود شخص محتضر، کسی که در حال جان دادن است، بداند که لحظه جدایی است.
جدایی بدترین دردها شمرده شده است. شاعر عرب میگوید :
یقولونَ اِنَّ الْمَوْتَ صَعْبٌ عَلَی الْفَتی مُفارَقَةُ الاَْحْبابِ وَ اللهِ اَصْعَبُ
سعدی میگوید :
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
در زمینه سختی جدایی خیلی سخن گفته شده است. حتی میبینیم که در تعبیرهای شاعرانه، سعدی میگوید که در جدایی جان از بدن خیلی سخن شنیدهایم ولی من جدایی محبوب را که دیدم این معنا را احساس کردم و به چشم خود دیدم. ولی همه اینها باز نوعی تعبیر شاعرانه است یعنی آن حقیقت را آدم نمیتواند احساس کند که آن جدا شدن واقعی، آنجا که جان با بدن خداحافظی میکند و میرود چگونه است؛ قابل تصور نیست. نظامی اشعاری بسیار شیرین و عالی دارد، میگوید :
شنیدستم که افلاطون شب و روز به گریه داشتی چشم جهانسوز
یکی گفتا به او کاین گریه از چیست؟ بگفتا چشم کس بیهوده نگریست