اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ١٤٧ - نتيجه گيري
در مي آيد. علاوه بر اين از جنبه اي كه اسلام از نظر صوري از دو دين توحيدي ديگر متمايز است – يعني چون اسلام تا حدودي از نظر صورت محدود است- اين اديان نيز نسبت به اسلام داراي جنبه اي باطني هستند، و همين قابليت تعويض در ارتباط، در مورد دين يهودي و مسيحي نيز صدق مي کند. ولي ارتباطي را كه در ابتدا به آن اشاره كرديم، نسبت به دومي صريحتر است، زيرا اسلام به نام روح صورتهاي پيش از خود را در هم شكست، و نيز مسيحيت بود كه صورت دين يهود را درهم شكست، نه به عكس.[١]
در اينجا، دست كم، دلايلي مبني بر تقدم اسلام نسبت به اديان پيشين ارائه شد. اما اسلام نه تنها صورت هاي قبلي را با نام روح در هم مي شكند، بلكه صورت خود را جايگزين آن صورت هاي درهم شكسته مي کند. و اين صورت يا جنبه ظاهري است كه راه رسيدن به روح يا جنبه باطني را شكل مي دهد. و به لحاظ همين محتوا و شأن و جايگاه اسلام در سلسله متوالي اديان وحياني است كه اين دين، جامع ترين دين محسوب مي شود. علاوه بر اين، اسلام حقايق اديان وحياني پيش از خود را زير پا نمي گذارد، بلكه آنها را تأييد مي کند. آنچه را كه اسلام درهم مي شكند، جز اين نيست كه در اديان ديگر به دليل فساد، انحراف و يا محدوديت زماني اعتبارشان باطل شده باشند:
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فيدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْويلُ مِمَّا تَصِفُونَ (انبياء: ١٨) بلكه حق را بر باطل فرو مي افكنيم، پس آن را در هم مي شكند و بناگاه آن نابود مي گردد. واي بر شما از آنچه وصف مي كنيد.
١- Frithiof Schuon, The Transcendent Unity of Religions, New York Harper and Row, ١٩٧٥,p.٢٩.