اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٧٨ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
مورد عبادت قرار بگيرند. به نظر هيك براي ارتباط با حقيقت راهي بهتر از دين وجود ندارد، هر چند نمي توان براي قبول يك دين و رد دين ديگر، دلايل متقن ارائه داد و البته او خواهان اصلاح همه اديان است تا آنها را از ادعاهاي انحصارگرايي شان مبري كند.
هيك الگوي نقابي را رد مي کند، زيرا اين الگو، مستلزم تفاوت در شيوه هايي است كه در آنها حقيقت در نتيجه عمل خود حقيقت فهم مي شود. در اين الگو واقعيت خود را به طرق مختلفي به تابعين اديان مختلف عرضه مي کند، در حالي كه هيك مدعي است تفاوتها ساخته و پرداخته انسان هستند. با اين ادعا فكر هيك به الگوي ساختاري نزديك تر مي شود، حال آنكه هيك حتي اينجا (در اين الگو) معتقد است كه نقش انسان دست كم شمرده شده است. براي اينکه در الگوي ساختاري معتقدان اديان مختلف همه يك حقيقت نهايي را تجربه مي کنند ولي آن را به طور متفاوت تبيين مي کنند، در حاليكه هيك تجربه را واقعيت مشروط به فرهنگ مي داند:
بنابراين، واقعيت في نفسه به تجربه در نمي آيد، بلكه آن را به خاطر اين دو نكته فرض مي کنند: الف) ايمان اساسي به اين مسأله كه تجربه ديني انسان صرفاً فرافكن نيست، بلكه در عين حال واكنشي است نسبت به حقيقت يا حقايق متعالي. ب) اين ملاحظه كه مسيحيت، اسلام، آيين هندو و بودايي و غيره كه وا کنشهايي عمومي به خداها و مطلقهاي مختلف هستند، ظاهراً كم و بيش به طور برابر براي تحول انسان از خود محوري، با تمام شرور و بلاهايي كه از آن ناشي مي شود، به تمركز به متعالي مؤثر هستند، متعالي به همان نحوي كه در سنت خود شخص به تجربه در مي آيند[١]
.John Hick, :The Epistemological Challenge
of Religious Pluralism", pp.٢٨٤-٢٨٥.