اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٧٤ - چالش معرفت شناختي کثرت گرايي ديني
مي کند كانون توجّه اين بحث، کثرت گرايي ديني نجات شناختي[١] است نه کثرت گرايي ديني معرفت شناختي. او به استدلال امور اتفاقي مربوط به تولد با تمثيلي كه تا حدي شبيه جواب پلانتينجا است، پاسخ مي دهد. با اين تفاوت كه پلانتينجا از مثال اخلاقي و فن اينواگن از مثال سياسي استفاده مي کند. اين واقعيت كه اگر در زمان ديگري پرورش مي يافتم، ديدگاه سياسي من احتمالاً بسيار متفاوت مي بود، اثبات نمي کند كه ديدگاه سياسي فعلي من به روشني و به طور محسوس برتر از آنچه مي توانست باشد، نيست. در پاسخ به اين نكته، هيك استدلال ديگري ارائه مي دهد كه مبتني بر لطف خداست. او مي نويسد:
مي توان قبول كرد كه خداي مهربان انسان را براي تشكيل نظام سياسي خود آزاد گذاشته است، ولي آيا مي توان فرض كرد پدر آسماني كه همه انسآنها را با محبتي بي نهايت و يكسان دوست دارد، دستور داده باشد فقط كساني كه شانس به دنيا آمدن در بخش خاصي از جهان را دارا هستند، فرصت نجات داشته باشند؟[٢]
فن اينواگن درباره اين موضوع اظهار بي اطلاعي كرده و ادعا مي کند، اينکه خدا با كساني كه با پيام مسيحيت آشنا نيستند چه معامله اي مي کند «به خدا مربوط است نه به ما». هيك پاسخ مي دهد كه اين راه گريزي است از مشكل. اگر فن اينواگن واقعاً حاضر است نسبت به بي خبري از برنامه هاي خداوند در مورد غير مسيحيان اعتراف كند، پس چرا ادعا مي کند كليسا تنها وسيله نجات است؟ بي خبري نسبت برنامه خداوند در مورد غير مسيحيان ظاهراً مستلزم بي خبري در مورد اين است كه خداوند مقرر نكرده است كه اديان غير مسيحي بتوانند وسيله نجات شوند.
١- soteriological riligious plularism
[٢]- John Hick, "The Epistemological Challinge of Religious Pluralism", p.٢٨٢.