اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ٤٨ - تجربه عرفاني
متحقق مي شوند.[١]
بنابراين حقيقت نهايي بعد غير قابل بياني است كه ما به وسيله سنتهاي ديني جهان و تجربياتي كه در درون اين نهضتها به وجود مي آيد، به طرق به ظاهر متعارض بدان رهنمون مي شويم. اين فرضيه به نظر هيك «فرضيه نوع – كانتي» است.
به خاطر بياوريد كه برنامه کثرت گرايي، همخوان كردن باورهاي متعارضي است كه منبعث از تجربه ديني هستند، به نحوي كه اعتقاد مبتني بر تجربه به همان گونه اي كه تجربه حسي باورهاي حسي را توجيه مي کند، موجه شود. زماني كه با گزارشهاي حسي متعارض از سوي كساني مواجه مي شويم كه از نظر معرفت شناختي هم تزار ما هستند، فقط در صورتي مي توانيم توجيهي را كه به وسيله تجربه فراهم آمده براي باور خود نگه دآريم، كه گزاراش هاي متعارض را نهايتاً با باور خود همخوان كرده و يا اينکه دلايل خوبي پيدا كنيم مبني بر اينکه گزارش هاي متعارض اشتباهاً داده شده اند. با توجّه به شك گرايي پروتستانتهاي ليبرال نسبت به الهيات تعقلي رايج، جاي شگفتي نخواهد بود كه هيك راه همخوان كردن را انتخاب كرده باشد. اين همخوان كردن بايد نشان دهد كه چگونه برخي از اطلاعات مشترك، به رغم وجود تفاوت در مفاهيم و مقولات، در گزارش هاي به ظاهر متعارض منتقل مي شوند. از اين رور در مورد تعارض ديني اگر کسي ادعا كند كه ادراكات معنوي او به او مي فهماند كه خدا بزرگتر از همه است و در همان حال شخص ديگري مدعي اين امر باشد كه دريافت معنوي او مي گويد كه برهما بزرگتر از همه است، شايد بتوان با نشان دادن اين نكته كه برهما لفظي است كه هندو براي خدا به كار مي برد، بين آنها همخواني ايجاد كرد. با اين همه هيك به اين
John Hick, An Interpretation of Religion, New Haven: Yale, ١٩٨٦, p. ٢٤٣.