اسلام و کثرت گرايي ديني - لگنهاوزن، محمد - الصفحة ١٢٧ - و) هفت دليل بر بطلان نسبيت فرهنگي دين
١. كثرت فرهنگي در اديان؛ ٢. كثرت ديني در فرهنگها؛ ٣. پديده نوكيشي؛٤- كلي بودن مدعيات وحياني؛ ٥. دعوت الهي براي پيروان اديان ديگر براي گرويدن به دين جديد؛ ٦. تناقضهاي اعتقادي بين اديان ٧. تناقضهاي عملي بين اديان.
چون اين واقعيات به طور خاص تري به اسلام مربوط مي شوند با تبييني كه نصر درباره تنوع اديان ارائه مي کند، سازگار نيستند.
كثرت فرهنگي در اديان: كثرت فرهنگي زماني در يك جامعه ديني واحد پديد مي آيد كه آن جامعه از نظر جغرافيايي گسترش پيدا كرده و در ادوار مختلف تاريخ بشري تداوم داشته باشد. نصر كوشش مي کند كه عنصر محبّت و قرباني[١] را در مسيحيت به منزله واكنش الهي نسبت به ميراث يوناني – رومي سفسطه گرايي و شكاكيت قبل از تولد حضرت عيسي(ع) تبيين كند. ولي مسيحيت در زمانها و مكانهايي رشد كرده كه اين ميراث يوناني – رومي يا تأثير نداشته و يا تأثير و نفوذ اندكي داشته است. اسلام در اندونزي درست مانند اسلام در مصر، در طول اعصاري كه تأثيرات فرهنگي كاملاً تغيير يافته، رونق گرفته است. اين تفاوتهاي فرهنگي در درون جوامع ديني دست كم به اندازه تفاوتهايي است كه بين جوامع ديني روي مي دهد. بنابراين، كثرت اديان را نمي توان صرفاً بر حسب نياز براي حفظ تمايز فرهنگها و يا كمك براي رسيدن برخي از اهداف محدوديت فرهنگي تبيين كرد.
كثرت ديني در فرهنگها: در درون يك محيط فرهنگي واحد نيز امكان وجود صور مختلف زندگي ديني هست. يهوديان و مسيحيان نيويورك در فرهنگ مشترکي كه به شدت متأثر از مصرف گرايي و صنايع تفريحي است، مشترك هستند، هر چند ديدگاه هاي ديني آنها بسيار متفاوت از هم اند و
[١] sacrifice