در بارگاه نور - حسین انصاریان - الصفحة ٤٤ - لباس احرام
لنگ و شانه انداز ، آن هم بدون دوخت و يکرنگ شدن همه ، و يکدست شدن و يک شکل شدن کلّ انسانها در آن جايگاه رفيع ، براي اين است که دوش جان ، از هواها و هوسها و تعلّقات موهوم و من و منيّت سبک شود ، و اين احساس حقيقي به انسان دست دهد که چيزي نبودي و چيزي نيستي و وجودت و هويّت ذاتت پرتوي بسيار ضعيف از نور هستي است که عنايت و رحمت و ربوبيت او باعث جلوه آن شده است .
تابداني که آن لباسها با آنهمه رنگها و دوخت ها و شکلها و مدهايش ، همه و همه عاريت و از بين رفتني و از دست دادني است و روزي خواهد آمد که با اوّلين سطل آب غسّالخانه ، از بدن شسته مي شود و جز کفني که آنهم پس از چند روز غذاي مار و مور مي شود ، چيزي برايت نمي ماند .
آري به هنگام بيرون آمدن از لباس دوخته و رنگارنگ ، از لباس فخر و کبر و ريا و تظاهر و خودنمايي بيرون بيا و بياد روز مرگ باش که به اجبار همه لباسهايت را از بدنت بيرون کنند و با پارچه اي سپيد جسم نحيف و بي روحت را کفن کنند ، و به خاک گور بسپارند !
دو لباس احرام ، علاوه بر آن که بايد بي رنگ باشد ،