نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩١ - ٤ قرائت هاى مختلف، تيشه به ريشه دين
جوان لازم است. زيرا يك بار كه حدّ خدا اجرا شود جلوى هزاران گناه گرفته مىشود. اين حكم خدا است. امّا عدهاى مىگويند: ما از اجراى حدّى كه خدا تعيين فرموده است خجالت مىكشيم و نزد كشورهاى پيشرفته شرمنده مىشويم! عجبا! اينان در واقع از اسلام خودشان خجالت مىكشند! از اين كه تابع اين دين و پيرو احكام قرآن باشند عار دارند! آيا چنين كسانى واقعاً ايمان دارند؟! قرآن مىفرمايد: «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاخِرِ». چرا در احكام ديگر مثل نماز، زكات و غيره نفرمود: «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاخِرِ»؟ چون مىخواهد در اجراى احكام جزايى اسلام تحت تأثير عواطف و احساسات قرار نگيريم. در اين موارد ممكن است عواطف بر انسان غلبه پيدا كند و مانع اجراى حدود الهى شود. بنابراين اگر با اين عواطف مبارزه كند و بر احساسات خويش چيره گردد، روشن مىشود كه به خدا ايمان دارد.
اگر قرائتهاى متعدد معتبر است و هر كس بدون ضابطه و رعايت قواعد ادبى و عرفى مىتواند معنايى را بر قرآن تحميل كند، پس اصلا دين چه فايده و ثمرى دارد؟! آيا انقلاب اسلامى براى چه هدفى ايجاد شد؟ آيا به اين منظور كه بگوييم: روزى و روزگارى در شبه جزيره عربستانِ دور از تمدن و فرهنگ، اين احكام مىبايستى اجرا شود، اما امروزه نيازى به احكام و تعاليم اسلام نيست؟! آيا براى ملتهاى پيشرفته و متمدن نبايد احكام اسلام را اجرا كرد؟ آيا انقلاب ما براى همين امر بود؟! خدا پيامبر را فرستاد و قرآن را بر او نازل كرد و فرمود ما اين قرآن را تا قيامت حفظ مىكنيم؛ آيا حاكميت قرآن با سخن اين گروه سازگارى دارد كه مىگويند: تاريخ مصرف احكام اسلام گذشته و ديگر به درد نمىخورد؟! در اين صورت، ايمان به قرآن كريم با ايمان به تورات چه فرقى مىكند؟ مگر ما قبول نداريم كه تورات كتابى است كه از طرف خدا نازل گشت و مىبايستى احكام آن تا مدتى در ميان بنىاسراييل اجرا گردد؟ آيا معناى قبول داشتن قرآن اين است كه بگوييم، تعاليم و دستورات قرآن فقط براى عربها، آن هم فقط براى ١٤٠٠ سال پيش بوده و عمل به آن براى ما لازم نيست؟!
پذيرش اسلام و قرآن به اين معنا است كه احكام و دستوراتش امروز نيز بايد اجرا گردد. اين از ضرورىترين مسايل دين است و تشكيك در آن به معناى تشكيك در اصل اسلام است. اگر كسى بگويد كه احكام اسلام تاريخمند بوده و تاريخ مصرف آن سپرى گشته است؛ اين سخن به معناى نسخ اسلام است و در واقع يعنى: اسلام بىاسلام! اسلام به عنوان دين منسوخ، دينى كه نبايد دستوراتش اجرا گردد و دينى كه تاريخ مصرفش تمام گشته، با دين