نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٣ - ٥ استقرار نظام ولايى در ايران
اعتراضى امام خمينى(رحمه الله) به دستگاه حكومت شاه باز مىگردد كه حمايتهاى مردمى را در پى داشت. از سال ٤٢ به بعد، فترتى نسبتاً طولانى در اين حركت پيش مىآيد تا اينكه در سال ٥٦ نهضت دوباره اوج مىگيرد و در بهمن سال ٥٧ شاهد پيروزى انقلاب اسلامى هستيم.
در دهههاى اخير در بسيارى از كشورهاى اسلامى شاهد ظهور نهضت بيدارى مردم مسلمان بودهايم. آنان متوجه خطر دشمنان اسلام و تلاش آنها براى نابودى اسلام شدهاند. در گذشته تمام كشورهاى اسلامى در يك مجموعه بزرگتر به نام امپراتورى عثمانى قرار داشتند و امپراتور نيز به عنوان خليفه پيغمبر حكومت مىكرد. بر اساس برنامهها و توطئههايى كه از سالها پيش، از سوى دشمنان اسلام طراحى شده بود، امپراتورى عثمانى تضعيف شد و به دهها كشور كوچكتر تقسيم گشت. پس از چندى مسلمانانِ با غيرت متوجه تهاجم عليه اسلام شدند. آنان مىديدند كه اگر اين وضعيت ادامه پيدا كند، در هيچ كشورى حكومت اسلامى باقى نخواهد ماند. از اين رو شخصيتهايى ممتاز، دورانديش و غيور از كشورهاى اسلامى به فكر چاره افتادند. در اين كه چگونه ممكن بود حيثيت از دست رفته جهان اسلام را احيا كرد، اختلاف نظر وجود داشت و طرح و برنامه مشخصى وجود نداشت. مرحوم سيد جمالالدين اسدآبادى در اين راه فعاليتهاى گستردهاى انجام داد. او تلاش كرد سلاطين كشورهاى اسلامى را به يكديگر نزديك سازد و از اين طريق نوعى اتحاد يا ارتباط نزديك بين كشورهاى اسلامى فراهم آورَد. از اين رو او در ايران با ناصرالدين شاه و در تركيه با سلطان عبدالحميد و در مصر با فرمانرواى آن كشور بحث و گفتگو كرد؛ ولى تلاش اين مصلح بزرگ و ديگر مصلحان به جايى نرسيد. دليل اين امر آن بود كه سلاطين كشورهاى اسلامى آنچنان در دنيادارى غرق بودند كه هرگز در فكر مصالح اسلام نبودند، بلكه هر يك در پى تأمين منافع و مصالح خويش بودند.
در همين راستا در ايران نيز عدهاى از بزرگان، علما و مراجع تقليد در پى محدود ساختن قدرت «شاه» بودند. آنان مىخواستند سلطنت مطلقه شاه را مقيد، محدود و مشروط سازند. از اين رو در پى تأسيس عدالتخانه برآمدند تا از اين طريق، قدرت شاه محدود شود و از ظلمها و ستمهاى سلاطين ستمگر جلوگيرى گردد.[١] عدهاى از آنان فتوا به وجوب اين كار دادند و در
[١] به دنبال نخستين پيروزى ملت ايران در جنبش اسلامى تنباكو به رهبرى ميرزاى شيرازى بزرگ، لطمه جبرانناپذيرى به قدرت مطلق حكومت استبدادى وارد آمد. ناصرالدين شاه در آستانه جشن پنجاهمين سال سلطنت خود در سال ١٣١٣ هـق به دست يكى از عناصر نهضت به قتل رسيد و مظفرالدين شاه كه توان ادامه استبداد را نداشت، وارث تاج و تخت سلطنت گرديد. در زمان وى اوضاع مملكت رو به وخامت بيشتر گذاشت و دامنه نهضت و مبارزات ملت گستردهتر و زمينه براى آگاه كردن عامه مردم فراهمتر گرديد. وعاظ و سخنرانان در گوشه و كنار، مردم را به حقوق خود آشنا و مظالم و فساد حكومت را بازگو كردند و آنها را به مبارزه و پيوستن به نهضت دعوت نمودند. مردم دست به شورش زدند، ولى در چندين شهر قيام مردم به خاك و خون كشيده شد. سرانجام در سال ١٣٢٣ هـق مردم تهران به رهبرى جمعى از روحانيون برجسته شهر به طرف حرم حضرت عبدالعظيم روانه شدند و در آنجا تحصن اختيار نموده و خواستار اجراى قوانين اسلام و تأسيس عدالتخانه جهت رسيدگى به درخواستها و شكايات مردم شدند. اين تحصن بزرگ علىرغم توطئههايى كه براى شكستن آن انجام گرفت مظفرالدين شاه را مجبور كرد كه در ذيقعده ١٣٢٣ به درخواست مردم تن در دهد و دستخطى خطاب به صدر اعظم (عينالدوله) براى تأسيس عدالتخانه دولتى صادر كند. اين دستخط يكى از اسناد نهضت مشروطيت است كه ماهيت اسلامى نهضت مشروطيت را در آغاز ثابت مىكند.