نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٤ - ٣ اختلاف ديدگاه اسلام با ساير مكاتب در رفاه و توسعه اقتصادى
در هر صورت، توجه به اين نكته لازم است كه گاهى آمار وزارت اقتصاد و دارايى رشد اقتصادى را نشان مىدهد، ولى با توضيحى كه داديم، معلوم شد اين مسأله هيچ منافاتى ندارد با اين كه گروههاى زيادى از مردم فقيرتر شده باشند. چنين رشدى از نظر اسلام مطلوب نيست؛ چرا كه با عدالت توأم نيست و در واقع مقررات ظالمانه و تبعيض آميز به نفع گروهى خاص وضع شده است. البته تذكر اين نكته ضرورى است كه لحاظ عدالت و رعايت تساوى بدان معنا نيست كه افراد كوشا با افراد تنبل و تنپرور سهمى برابر داشته باشند، بلكه بحث در اين است كه هر كس يكسان بتواند به اندازه توان، ظرفيت، صلاحيت، مديريت و تخصص خويش از امكانات بهره ببرد و راه براى كسانى كه خواهان فعاليت اقتصادى هستند مسدود نباشد.
اصل دوم؛ حفظ عزت اسلامى: اسلام براى حفظ عزت، اهميت زيادى قايل است. رفتار و عملكرد دولت و جامعه اسلامى در مقابل كفار بايد به گونهاى باشد كه براى مردم مسلمان، احساس حقارت پيش نيايد و كفار نتوانند به گونهاى بر آنان تسلط پيدا كنند. اين اصل بسيار مهم است و به صورتهاى گوناگون در قرآن كريم و روايات بيان شده است: وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُون[١]= و عزت از آن خدا و از آنِ پيامبر او و از آنِ مؤمنان است؛ ولى اين دورويان نمىدانند. مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعا[٢]= هر كس سربلندى مىخواهد، سربلندى يكسره از آنِ خدا است. وَ لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلا[٣]= و خداوند هرگز بر زيان مؤمنان، براى كافران راه تسلطى قرار نداده است. الإسلامُ يَعلُو وَ لا يُعلى [عليه][٤]= اسلام بلند مرتبه است و چيزى بر آن برترى ندارد.
اراده خداوند اين است كه بايد اسلام بر ساير مذاهب، و مسلمانان بر ديگران برترى داشته باشند و آنان بر مسلمانان چيره نشوند. در سالهاى اخير مقام معظم رهبرى حضرت آيتالله خامنهاى بارها تأكيد كردهاند كه بايد عزت اسلامى در سياستگذارىها حفظ شود و مسؤولان
[١] منافقون (٦٣)، ٨. آيات ديگر به همين مضمون از اين قرار است: نساء(٤)، ١٣٩؛ يونس(١٠)، ٦٥؛ صافات(٣٧)، ١٨٠؛ بقره (٢)، ٢٠٩، ٢٢٠، ٢٢٨، ٢٤٠، ٢٦٠؛ آلعمران(٣)، ٦، ١٨، ١٢٦؛ مائده(٥)، ٣٨؛ انفال(٨)، ١٠، ٤٩، ٦٣، ٦٧؛ توبه(٩)، ٤٠، ٧١؛ هود(١١)، ٦٦؛ ابراهيم(١٤)، ٤؛ نحل(١٦)، ٦٠. [٢] فاطر (٣٥)، ١٠. [٣] نساء (٤)، ١٤١. [٤] بحارالانوار، ج ٣٩، باب ٧٣، روايت ١٥.