سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧
امام (ع) شدند، ناله و فرياد راه انداختند و گفتند: كشنده دوستان آمد.
حضرت چيزى نفرمودند (و اعتنايى به آنها نكرد تا در موقع مناسب پاسخ آنها را بدهد) و از حجره عايشه سؤال كرد، در خانه وى به روى آن حضرت گشوده شد و عايشه سخنى گفت كه شبيه معذرت خواهى بود (لا والله، بلى و الله) آن گاه امام از خانه او خارج شد و «صفيه» را ديد. صدا زد: اى صفيه! بله اى امير مؤمنان! ... اينها خيال كردند من كشنده دوستان هستم، اگر من كشنده دوستان بودم، همه آنهايى كه در اين خانه و آن خانه و آن يكى هستند. (اشاره به سه خانه) مىكشتم.
بعد از آن تمام شيونها فروكش كرد و همگان نشستند.
(اصبغ كه خود در ميان ياران آن حضرت حضور داشت در مورد سه خانه مزبور مىگويد:)
در يكى از خانهها عايشه و همراهانش بود؛ در ديگرى مروان بن حكم و جوانانى از قريش و در خانه سوم، عبدالله بن زبير و يارانش بودند.
در مورد واقعه ياد شده از اصبغ سؤال مىشود: پس چرا شما اقدام به قتل آنها (بازماندگان جنگ جمل) نكرديد؟ آيا آنان جزو جمليان نبودند؟ پس چرا على عليهالسلام آنها را باقى گذاشت؟
اصبغ در پاسخ به اين پرسشها مىگويد:
به خدا سوگند! دستهايمان بر قبضه شمشيرها و چشمهايمان به فرمان او بود تا ما را درباره اين قوم امر كند. او فرمان نداد و با عفو خود ايشان را آزاد كرد. «١»