علوم و معارف قرآن و حدیث - علوم و معارف قرآن و حدیث - الصفحة ٣٤
مقدمه
علم غيب معصومان يکي از موضوعات کهن و پرچالش[٦٢] در نزد صاحبنظران است.[٦٣] مفهومشناسي کلمه «غيب» و نيز ترکيب علم غيب در بررسي اين موضوع، اهميتي والا دارد. واژه «غيب» از جمله مواردي است که معناي آن در روايات معصومان:، با معناي عرفيِ متبادر از آن، متفاوت است. معناي لغوي و عرفي «غيب»، يعني هر چيز مخفي و پوشيده از حواس است و از اينروي به دانستن اموري که به طور عادي از حوزه آگاهي بشر خارج است و جز از راهي غيرمعمول نميتوان بر آنها آگاهي يافت، علم غيب گفته ميشود.
بيشتر متکلمان در بررسي علم غيب، همان معناي عرفي را ملاک قرار دادهاند. در عمده نوشتارهايي که در قالب تحقيق پاياني و مقاله ارائه ميشود نيز همين معنا مد نظر گرفته شده است. همسان ديدن مراد اصليِ متکلم و معناي عرفي، در اين موضوع باعث ايجاد پرسشي مهم خواهد شد که بسياري از متکلمان درصدد پاسخگويي به آن برآمدهاند؛ چراکه در بسياري از ادله شاهد آن هستيم که علم غيب به خداي متعال اختصاص دادهشده است و اين در حالي است که قطعاً انسانهاي برگزيده خداوند نيز از علومي برخوردار بوده و هستند که عرفا به آنها نيز علم غيب اطلاق ميشود.
هدف نوشتار پيش رو، بررسي تفاوت کاربردهاي کلامي و روايي واژه غيب در ترکيب اضافيِ علم غيب است. اگر فرضيه تفاوت داشتن کاربردهاي کلامي و رواييِ علم غيب به اثبات برسد، پاسخي متفاوت از منظر روايات، به مسئله غيبدانيِ برگزيدگان ارائه خواهد شد و اين فايده مهم، به بررسي موضوع اين نوشتار ضرورت بخشيده است.
نوشتههاي بسياري در حوزه موضوع علم غيب نگاشته شده است. در اکثر اين نوشتارها شاهد بررسي اصل موضوع اثبات يا رد علم غيب براي نوع بشر هستيم. گستره و منابع علم پيامبر و امام و نيز بررسي کيفيت علم ايشان مهمترين موضوعات اين نوشتارها را به خود اختصاص داده است. «علم امام» نگاشته محمدحسين مظفر و نيز «معارف السلماني بمراتب الخلفاء الرحماني» نگاشته سيد عبدالحسين لاري از جمله کتابهايي هستند که به
[٦٢]. اين چالش در حدي است که برخي مانند شيخ صدوق اعتقاد به غيب دانيِ امامان را در حد کفر ميدانند (کمالالدين و تمام النعمة، ج١، ص١١٥) و شيخ مفيد نيز آن را به غلات و مفوضه نسبت ميدهد (اوائل المقالات، ص٦٧)، در حالي که عدهاي از بزرگان نيز توصيف علم امام به علم غيب را جايز ميدانند.
[٦٣]. نک: «علم غيب پيامبر و امام از نگاه متکلمين و فلاسفه»، ص١٤٧-١٦٤.