آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥
یادی از حاج آقا رحیم ارباب
چون تازه فوت کرده است و آن تجلیلی که شایسته آن مرد بزرگ بود نشد، چه مانعی دارد اسمش را ببرم. یکی از مردان بسیار خوب و نیکی که ما در عمر خودمان دیدیم، از همین تیپ مردانی که واقعآ مخلص و اهل الله بود، آقای حاج آقا رحیم ارباب بود در اصفهان. مرد بسیار بسیار پاکی بود. ایشان مصداق «اَلْمُؤْمِنُ غِرٌّ کریمٌ»[١]
بود یعنی اینقدر مرد بزرگوار و شریف و پاک نفسی بود که ]نمیتوانست افراد بیصفا را باور کند. [بعضی اشخاص آنقدر صفا دارند که نمیتوانند افراد بیصفا را باور کنند و احیانآ ممکن است در یک جریانی از این افراد بیصفا فریب بخورند یعنی آنها اینها را به یک شکل خاصی فریب بدهند. ولی در اینکه خود این مرد یک صداقت و یک حقیقت فوقالعادهای داشت، من هیچ شک و شبههای ندارم.
من سال ٢٠ و ٢١ تابستانها را به اصفهان رفتم و مخصوصآ در سال ٢١ یادم هست که به درس ایشان هم که کفایه میگفت رفتم. پیرمرد بود. وقتی که فوت کرد تقریبآ صدسال داشت. باز هم خدمت ایشان رسیده بودم، در دو سال پیش که تابستان به اصفهان رفته بودم. چون ایشان چشمش را عمل کرده بود و بد هم عمل کرده بودند و چشمش نابینا شده بود و بیماری مثانه هم داشت و با لولهای که کار گذاشته بودند ادرار میکرد، روی تخت خوابیده بود ولی در غیر از این دو قسمت سالم بود و افاضه میکرد. مینشستند سؤال میکردند، جواب میداد. من رفتم خدمت ایشان و در آن جلسه خیلی سؤال و جواب با ایشان کردیم. از وضعش، از زندگیاش پرسیدیم.
جریانی را از زندگی خودش نقل کرد که واقعآ عجیب بود. از ایشان سؤال کردم که آیا شما نجف هم مشرف شدهاید یا نه؟ چون یک وقتی از
[١]