پنج رساله - ابن سينا - الصفحة ٤٨ - تفسير سوره توحيد كه مترجم از كلام شيخ رئيس است
و لم يكن له كفوا احد- چون مبرهن گرديد ايشان از مثل متولّد نگشتهاند، و غيرى نيز از ايشان متولّد نشده و نبايد شود، بايد ايضا مبرهن و مبيّن آيد ايشان را كفوى كه در قوّت وجود باوى مساوى باشد حاصل نگردد.
و تساوى در قوّت وجود احتمال دو وجه دارد: اول اينكه كفو باشد با وى در ماهيّت نوعيّه، و مساوى باشد. و اين معنى، كريمه و لم يولد او را باطل گرداند [١]. زيرا هر آنچه ماهيّتش مشترك ميان خود و ديگرى باشد بالضروره وجودش مادّى است، بايد از غير خودش متولّد شده باشد. و ببرهان مستقيم بطلان اين مفهوم سقيم بحيّز ترقيم رسيد.
دويّم اينكه در كفو اگر ماهيّت نوعيّه مساوى نباشد، لكن [٢] در واجب الوجوديّت مساوات داشته باشند، اين معنى نيز بآيه مذكوره بحيّز بطلان ميرسد. زيرا درين حين بايد او را جنسى و فصلى پديد آيد، و وجودشان [از] ازدواج ازدواج حاصله از جنس خودشان بوده باشد. او را بايد مادر باشد [٣] و حصولشان بوجود فصلى باشد [كه] او را بسان پدر باشد. و بطلان چنين اوهام در اوّل كلام مذكور شد، زيرا مقرر است هر آنچه ماهيّتش ملتئم از جنس و فصل باشد هويّتش [٤] را لذاته هو هو نمىيگويند.
[١] در اصل: گردانند.
[٢] در اصل: لكن لازم. متن عربى اينست: «و اما ان يكون له ما يساويه فى الماهية الجنسيّة، و هو وجوب الوجود، فذلك يبطله هذا الاية» جامع البدائع، ص ٢٢
[٣] ظاهرا عبارتى از ترجمه افتاده است. متن عربى اينست: «لانّه حينئذ يكون ذا جنس و فصل، و يكون وجوده متولدا عن الازدواج الحاصل من جنسه الذى يكون كالام، و فصل الذى يكون كالاب» جامع البدائع، ص ٢٢
[٤] در اصل: هويتشان.