پيشوايان صديقين امام حسين(ع) تجلى حقيقت - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٣٥ - افقهاى ولايت
على بن يقطين گفت: اى مرد، كار بزرگى دارم. سپس ابراهيم الجمّال را قسم داد و از او اجازه ورود خواست. هنگاميكه وارد شد گفت: اى ابراهيم، تا تو مرا نبخشى، امام موسى عليه السلام مرا نخواهد پذيرفت. ابراهيم الجمّال گفت: خداوند تو را بيامرزد. امّا، على بن يقطين او را قسم داد تا پايش را بر صورتش نهد. ولى ابراهيم از آن كار سرباز زد. دوباره او را قسم داد. پس ابراهيم اين كار را انجام داد.
و همينطور كه هربار پايش را بر صورت او مىنهاد، على بن يقطين مىگفت: بارالها، گواهم باش. پس از گذشت اين قضيه، از منزل ابراهيم خارج شد و بر اسب سوار شد و در همان شب او را به در منزل امام موسى بن جعفر عليه السلام در مدينه رساند. امام به او اجازه ورود داد واو را پذيرفت.» [١]
بنابراين، مسأله بسيار مهم مىباشد، بويژه اينكه شيطان لغزشگاهها و پرتگاههاى زيادى بر سر راه انسانها نهاده است.
از اين رو، برخى از افراد را مىبينيم كه خونسردانه تهمتهاى فراوان و دروغهايى را به علما و دانشمندان، نويسندگان و مجاهدان نسبت مىدهند. حال اينكه دانسته و يا نادانسته با گشودن زبان به غيبت، يا اشاعه فحشا، يا سخن ناحق و يا تهمت زدن به شيعه اهلبيت دست به گناه مىزنند و به همين خاطر هرچه بيشتر از اهلبيت عليهم السلام دور مىگردند و به دست خود، خويشتن را به كام جهنّم مىسپارند.
[١] - بحارالانوار، ج ٤٨، ص ٨٥.