ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧٤ - بحث روايتى(رواياتى در باره اينكه در آيه مودت مراد از قربى اهل بيت رسول الله
(ع) روايت شده.
و در الدر المنثور است كه احمد، عبد بن حميد، بخارى، مسلم، ترمذى، ابن جرير و ابن مردويه از طريق طاووس، از ابن عباس روايت كردهاند كه شخصى از او از آيه(إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) سؤال كرد، سعيد بن جبير پيش قدمى كرد و گفت: منظور قرباى آل محمد است.
ابن عباس گفت: عجله كردى، براى اينكه هيچ تيرهاى از تيرههاى قريش نيست مگر آنكه رسول خدا ٦ در بين آنان قرابتى دارد، سعيد گفت: پس ما قبل از اينكه در تفسير اين آيه بحث كنيم بايد قبلا معناى لغوى قرابت را بفهميم چيست[١].
مؤلف: در الدر المنثور اين روايت به چند طريق ديگر، غير از طريق بالا، از ابن عباس نقل شده، و ما در بيان آيه گفتيم كه اين معنا- كه منظور از قرابت قرابت با قريش باشد- درست درنمىآيد و با سياق آيه نيز نمىسازد، و عجيب اينجا است كه در بعضى از سندهاى اين روايت آمده كه ابن عباس گفته: اين آيه به وسيله آيه(قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ) نسخ شده.
و نيز در همان كتاب است كه ابو نعيم و ديلمى از طريق مجاهد، از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا ٦ در معناى جمله(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) فرمود: اجرى نمىخواهم مگر همين كه جانب مرا در اهل بيتم رعايت كنيد، و آنان را به خاطر من دوست بداريد[٢].
و نيز در آن كتاب آمده كه ابن منذر، ابن ابى حاتم، طبرانى، و ابن مردويه به سندى ضعيف از طريق سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده، كه گفت: وقتى آيه (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) نازل شد، اصحاب پرسيدند: يا رسول اللَّه قرباى تو چه كسانىاند كه مودتشان بر امت واجب شده؟ فرمود: على و فاطمه و دو پسران او[٣].
مؤلف: اين روايت را طبرسى هم در مجمع البيان آورده، ولى به جاى كلمه ولداها دو پسران او كلمه ولدها اولاد او آمده[٤].
و نيز در همان كتاب است كه ابن جرير از ابى الديلم روايت كرده كه گفت: وقتى على بن الحسين (ع) را به اسيرى آوردند، و در بالاى پله معروف دمشق نگه داشته بودند، مردى از اهل شام برخاست و گفت: حمد خدا را كه شما را بكشت، و بيچارهتان كرد.
[١] الدر المنثور، ج ٦، ص ٥٠.
[٢] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٦، ص ٧.
[٣] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٦، ص ٧.
[٤] مجمع البيان، ج ٩، ص ٢٨، ط ايران.