ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٣٦ - وجه اينكه فرمود إن في السماوات و الأرض لآيات و آنچه حرف فى افاده مىكند
آسمانها و زمين دانسته، نه در خلقت آنها، و يك جا هم فرموده:(وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)[١] و نظاير اين اختلاف تعبير بسيار است. و از همين اختلاف استفاده مىشود معناى اينكه در چيزى آيت باشد اين است كه خود آن چيز آيت باشد، هم چنان كه از اختلاف تعبير ديگرى كه در آيات بالا بود، و در يكى مىفرمود: در آسمانها و زمين و در ديگرى مىفرمود در خلقت آسمانها و زمين استفاده مىشود كه مراد از خلقت آسمانها و زمين خود آسمانها و زمين است، نه چيز ديگر.
حال بايد ديد چرا آسمانها و زمين را ظرف آيت دانسته، با اينكه خودش آيت است؟
در پاسخ مىگوييم: اين بدان عنايت است كه بفهماند جهات وجود آسمانها و زمين مختلف است، و هر جهت از جهات آنها خود آيتى است از آيات، و اگر خود آسمانها و زمين در نظر گرفته مىشد، چارهاى جز اين نبود كه همه آنها را يك آيت بگيريم، در حالى كه مىبينيم مثلا زمين را به تنهايى آيات شمرده و فرموده(وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ)[٢] و اگر خود زمين در نظر گرفته مىشد بايد مىفرمود: و الأرض آية للموقنين- زمين آيتى است براى اهل يقين و آن وقت آن منظور فوت مىشد، و ديگر نمىفهمانيد كه در هستى زمين جهاتى است كه هر يك از آن جهات به تنهايى آيتى است مستقل.
پس معناى اينكه فرمود:(إِنَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...) اين است كه براى وجود آسمانها و زمين جهاتى است كه هر جهتش دلالت دارد بر اينكه آفريدگار و مدبرش تنها خداست، و شريكى براى او نيست، براى اينكه آسمانها و زمين با حاجت ذاتيش به پديد آورنده، و با عظمت خلقتش، و بىنظير بودن تركيبش، و اتصالى كه در وجود اجزاء بى شمار و هولانگيز آن به يكديگر است، و ارتباط و اندراجى كه نظامهاى جزئى و مخصوص به يك يك موجودات در تحت نظام عمومى و كلى حاكم بر كل عالم دارد، همه دلالت دارد بر اينكه خالقى يكتا دارد، و همان خالق يكتا مدبر آن است. آرى، اگر براى اين عالم پديد آورندهاى نمىبود، پديد نمىآمد، و اگر مدبرش يكتا نبود، نظامهاى جزئى آن با يكديگر متناقض مىشد و تدبير مختلف مىگشت.
از آنچه گذشت روشن گرديد اينكه بعضى از مفسرين[٣] گفتهاند: جمله فى السماوات در
[١] و يكى از آيات او آفرينش آسمانها و زمين است. سوره روم، آيه ٢٢.
[٢] در زمين آيتها هست براى اهل يقين. سوره ذاريات، آيه ٢٠.
[٣] روح المعانى، ج ٢٥، ص ١٣٨.