ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٠٠ - بحث روايتى رواياتى در باره مراد از أثارة من علم و راجع به نزول آيه أم يقولون افتراه
(ع) پرسيدم آيه(ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) چه معنايى دارد؟ فرمود: منظور از كتاب همانا تورات و انجيل است. و منظور از(أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ) علم اوصياى انبياء است[١].
و در الدر المنثور است كه احمد، ابن منذر، ابن ابى حاتم، طبرانى، و ابن مردويه از طريق ابى سلمة بن عبد الرحمن، از ابن عباس از رسول خدا ٦ روايت كرده كه فرمود: منظور از(أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ) بهره است[٢].
مؤلف: شايد منظور از حظ و بهره، كتاب محظوظ يعنى موروث از انبياء و يا علماى گذشته باشد، ليكن در بعضى از رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده، آمده كه منظور از(أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ) حظ نيكو است. و در بعضى ديگر آمده كه منظور از آن، جودت و زيبايى حظ است.
ليكن اين معنا از سياق احتجاج آيه به دور است.
و در عيون در باب مجلس مذاكره مامون با حضرت رضا (ع) آمده: آن جناب فرمود: پدرم از جدم از پدران بزرگوارش از حسين بن على (ع) روايت كرده كه فرمود مهاجر و انصار نزد رسول خدا ٦ اجتماع كردند، و عرضه داشتند: يا رسول اللَّه ٦ شما با اين همه واردينى كه از اطراف دارى خرجت زياد است، و مال و جان ما همه در اختيار تو است، و ما با كمال رغبت خوشوقت مىشويم كه در آنها تصرف كنى و از خدا مىخواهيم تو را اجر دهد، آنچه دلت مىخواهد از اين اموال خرج كن، هيچ حرجى بر تو نيست.
آن گاه فرمود: در اين مورد بود كه خداى تعالى روح الأمين را بر آن جناب نازل كرد، و وى به رسول خدا عرضه داشت: اى محمد(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى) يعنى من از شما مزدى در برابر رسالتم نمىخواهم، مگر همين را كه بعد از من به اقربايم مودت و دوستى بورزيد. مهاجر و انصار بيرون رفتند، و منافقين گفتند: از تصرف در اموال ما چشم نپوشيد مگر براى اينكه ما را به رعايت خويشاوندانش وادار كند، و اين سخنى عظيم، و افترايى بود كه در مجلس آن جناب گفتند.
و در باره همين افتراء بود كه آيه شريفه(أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ كَفى بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) نازل
[١] كافى، ج ١، ص ٤٢٦.
[٢] الدر المنثور، ج ٦، ص ٣٧.