ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٥١ - وجوه مختلف در معناى جمله يؤفك عنه من أفك
منحرف كننده، انحرافى شده است. و اين وجه خوبى است.
بعضى[١] ديگر گفتهاند: ضمير در انكم به مسلمان و كافر، هر دو برمىگردد، و در نتيجه منظور از قول مختلف قول مسلمين است كه مىگويند بعث و جزاء واقع شدنى است، و قول كفار اين است كه مىگويند: واقع شدنى نيست. و شايد سياق آيه با اين وجه خيلى سازگار نباشد. و بعضى ديگر وجوهى ديگر ذكر كردهاند، كه خيلى بى اساس است و فايدهاى در نقل آنها نيست.
(قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ) اصل كلمه خرص عبارت است از سخنى كه با گمان و تخمين و بدون علم زده شود، و چون چنين سخنى در خطر اين هست كه دروغ در آن رخنه كرده باشد، لذا كذاب دروغپرداز را هم خراص گفتهاند. و اما اينكه منظور از خراصان چه كسانى هستند، از هر احتمالى به ذهن نزديكتر اين احتمال است كه بگوييم مراد همان كسانى هستند كه بدون علم و بدون دليل علمى در باره بعث و جزاء داورى مىكردند، و در آن از روى مظنه و تخمين شك و ترديد نموده، منكر آن مىشدند.
و جمله(قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ) نفرينى است بر آنان كه كشته شوند. و اين كنايهاى است از نوعى طرد و محروم كردن كسى از رستگارى. و آن مفسرى[٢] هم كه كلمه قتل را به معناى لعن گرفته برگشت سخنش به همين معنا است.
(الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ ساهُونَ)- كلمه غمرة به طورى كه راغب[٣] مىگويد: آب بسيار زيادى است كه بستر خود را پوشانده باشد، يعنى ته آب پيدا نباشد. و اين كلمه مثلى شده است براى جهاتى كه صاحبش را پوشانده باشد. و مراد از سهو- به طورى كه گفتهاند[٤]- مطلق غفلت است.
و معناى آيه با در نظر داشتن اينكه در وصف خراصون است، اين است كه: اين خراصان در جهالتى عميق قرار دارند، آن چنان جهل بر آنان احاطه دارد كه از حقيقت آنچه به ايشان خبر مىدهند غافلند.
(يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ)- ضمير جمع در جمله يسالون- مىپرسند به همان
[١] روح المعانى، ج ٢٧، ص ٦.
[٢] مجمع البيان، ج ٩، ص ١٥٣.
[٣] مفردات راغب، ماده غمز .
[٤] روح المعانى، ج ٢٧، ص ٦.