ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٠١ - بحث روايتى رواياتى پيرامون ماجراى صلح حديبيه و نزول آيات إنا فتحنا لك فتحا مبينا
جلوتر نياوريد و در همين جا كه از آن جلوگيرى كردهايم بمانند. حضرت فرمود: باشد ما (در راه خدا) قربانى مىآوريم و شما آن را رد كنيد. در اين بين ناگهان ابو جندل بن سهيل بن عمرو در حالى كه پاهايش در زنجير بود از راه رسيد. معلوم شد از پايين مكه بيرون آمده و خود را در بين مسلمانان انداخت. سهيل گفت:
اى محمد اين اولين وفايى است كه بايد به عهد خود كنى، و اين شخص را به ما برگردانى، حضرت فرمود: ما كه هنوز عهدنامه را امضاء نكردهايم، و تعهدى نداريم. سهيل گفت: به خدا سوگند حال كه چنين شد ديگر ابدا با تو مصالحه نخواهم كرد. رسول خدا ٦ فرمود: پس او را در پناه من قرار بده، گفت هرگز قرار نمىدهم، فرمود: قرار بده گفت: هرگز چنين كارى نمىكنم. مكرز گفت: باشد قرارش مىدهيم، در پناه تو باشد.
ابو جندل بن سهيل گفت اى مسلمانان آيا بعد از اين شكنجهها كه به من دادهاند، و با اينكه مسلمان آمدهام مرا به مشركين برمىگردانيد؟
عمر بن خطاب مىگويد: به خدا من از روزى كه مسلمان شدم هيچ روزى مثل آن روز به شك نيفتادم، لا جرم نزد رسول خدا ٦ رفته عرضه داشتم: مگر تو پيغمبر نيستى؟ فرمود: چرا هستم. گفتم مگر ما بر حق نيستيم و مگر دشمن ما بر باطل نيست؟ فرمود: چرا همين طور است. گفتم: پس چرا در امر دينمان تن به ذلت دهيم؟ فرمود:
من رسول خدايم و با اينكه خدا ياور من است من او را نافرمانى نمىكنم. گفتم: مگر تو نبودى كه به ما مىگفتى به زودى داخل بيت الحرام مىشويم و طواف صحيح مىكنيم؟
فرمود: چرا، ولى آيا گفتم كه همين امسال داخل بيت الحرام مىشويم؟ گفتم: نه فرمود:
حالا هم مىگويم كه تو داخل مكه مىشوى، و طواف هم مىكنى. پس رسول خدا ٦ يك شتر را قربانى كرد، و سرتراش خواست تا سر خود را بتراشد، آن گاه زنان مسلمان از مكه آمدند، و خداى تعالى اين آيه را نازل كرد:(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا جاءَكُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ ...).
محمد بن اسحاق بن يسار مىگويد: بريدة بن سفيان از محمد بن كعب برايم نقل كرد، كه گفت: كاتب رسول خدا ٦ در اين عهدنامه، على بن ابى طالب بود. رسول خدا ٦ به او فرمود: بنويس اين صلحى است كه محمد بن عبد اللَّه با سهيل بن عمرو كرده، در اينجا على (ع) دستش به نوشتن نمىرفت، و نمىخواست بنويسد مگر اينكه كلمه رسول اللَّه را هم قيد كند. رسول خدا فرمود:
تو خودت هم يك چنين روزى دارى، و چنين نامهاى را امضا مىكنى، در حالى كه مظلوم و