ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦١ - معناى آيه طاعة و قول معروف كه در باره مؤمنان مريض القلبى است كه از عمل به وظيفه قتال و جهاد سرباز مىزدند
حكايت كرده، مىفرمايد: (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ) ...(وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا) [١].
و بنا بر اين جمله (فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ) كمال اتصال را به ما قبل خود دارد و معنايش اين است كه: امر همان است كه به خدا بر سر آن امر اعتماد كرده و گفتند: سمعنا و اطعنا ، پس اگر اينان در هنگامى كه تكليف منجز مىشود خدا را در آنچه خود گفتند تصديق نموده و در آنچه دستور داده- كه از آن جمله امر به قتال است- اطاعت كنند، برايشان بهتر است.
احتمال هم دارد كلمه طاعة ... خبرى باشد براى ضميرى كه به قتال مذكور بر مىگردد و تقدير چنين باشد: آن قتال كه در اين سوره نامش برده شد طاعتى است از مؤمنين و قولى است معروف، پس اگر ايشان در هنگامى كه تكليف منجز مىشود خدا را در ايمانشان تصديق كنند و او را اطاعت نمايند برايشان بهتر است. اما اينكه رفتن به قتال اطاعتى است از ايشان، روشن است. و اما اينكه قولى است معروف، دليلش اين است كه واجب شدن قتال و امر به دفاع از مجتمع صالح اسلامى به منظور ابطال و خنثى كردن نقشه دشمن نيز قولى است پسنديده كه همه عقلا آن را مىپسندند.
بعضى[٢] هم گفتهاند: كلمه طاعة ... مبتدايى است كه خبرش حذف شده و تقدير آن طاعة و قول معروف خير لهم است، يعنى اطاعت خدا و قول معروف براى آنان بهتر است. بعضى[٣] ديگر گفتهاند: مبتدايى است كه خبرش(فَأَوْلى لَهُمْ) در آيه قبلى است، پس اين آيه تتمه آيه قبلى است. ولى اين تفسير بسيار ناپسند است و از آن بدتر اين تفسير است كه بعضى[٤] گفتهاند: كلمه طاعة ... صفت براى سوره است، آنجا كه فرموده:(فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ). و وجوهى ديگر نيز گفتهاند.
(فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ) خطاب در اين آيه به همان كسانى است كه فرمود: در دلهايشان مرض هست، و از رفتن به جهاد در راه خدا بهانهجويى مىكردند، و به همين جهت خطاب را به ايشان كرد تا توبيخ و سرزنش شديدتر كند، و استفهام در آيه استفهام تقريرى است، مىخواهد بفرمايد شما اين طوريد. و كلمه تولى به معناى اعراض است و مراد از آن اعراض از كتاب خدا و
[١] سوره بقره، آيه ٢٨٥.
[٢] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٦٨.
[٣] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٦٨.
[٤] ( ٢ و ٣ و ٤) تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٦٨.