ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٥ - معناى اينكه منافقان بيمار دل به سيمايشان و در لحن قولشان شناخته مىشوند
الايمان هستند و شايد كسانى باشند كه از اول با ايمانى ضعيف ايمان آوردند، سپس به سوى نفاق متمايل شده و در آخر بعد از ايمان به سوى كفر برگشتهاند.
دقت در تاريخ صدر اسلام اين معنا را روشن مىكند كه مردمى از مسلمانان كه به رسول خدا ٦ ايمان آوردند، چنين وصفى داشتهاند، هم چنان كه قومى ديگر از ايشان از همان روز اول تا آخر عمرشان منافق بودند. و بنا بر اين، تعبير از منافقين دسته اول به مؤمنين، به ملاحظه اوائل امرشان بوده است.
و معناى آيه اين است كه: نه، بلكه اين منافقين كه در دل بيمارند گمان كردهاند كه خدا كينههاى شديدشان را نسبت به دين و اهل دين بيرون نمىريزد.
[معناى اينكه منافقان بيمار دل به سيمايشان و در لحن قولشان شناخته مىشوند]
(وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ) كلمه سيما به معناى علامت است و معناى آيه چنين است: ما اگر بخواهيم اين افراد بيمار دل را به تو معرفى مىكنيم و علامتهايشان را مىگوييم تا آنان را بشناسى.
(وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ)- راغب مىگويد: كلمه لحن بيشتر به معناى آن است كه كلام را از سنتهاى جارىاش برگردانى، يا اعراب آن را نگويى و يا نقطهها و كلمات آن را جابجا كنى، و اين عمل ناپسندى است، و گاهى هم در سربسته حرف زدن و بطور فحوى و كنايه سخن گفتن استعمال مىشود، كه اين قسم استعمال در بازار شعرا و ادباء بيشتر رواج دارد و در نظر آنان پسنديده و جزء بلاغت است[١].
در نتيجه معناى آن اين مىشود: تو به زودى آنان را از طرز سخن گفتنشان خواهى شناخت، چون سخن ايشان كنايهدار و تعريض گونه است. و اگر لحن القول را ظرف براى شناختن قرار داد به نوعى عنايت مجازى بوده است.
(وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ)- يعنى خدا حقايق اعمال شما را مىداند و اطلاع دارد كه مقصود و نيت شما از آن اعمال چيست و به چه منظورى آن را انجام مىدهيد، و بر طبق آن نيات، مؤمنين را پاداش و غير مؤمنين را كيفر مىدهد، پس اين جمله، هم وعده به مؤمنين است و هم تهديد به كفار.
(وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ) كلمه بلاء و ابتلاء به معناى امتحان و آزمايش است. و آيه شريفه علت واجب
[١] مفردات راغب، ماده لحن .