ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٩٩ - بحث روايتى رواياتى در باره مراد از أثارة من علم و راجع به نزول آيه أم يقولون افتراه
هم كه مصدق تورات است، به زبانى عربى آن را تصديق كرده تا براى ستمكاران بيمرسان و براى نيكوكاران بشارتى باشد، و با اين حال چگونه ممكن است افك بوده باشد.
امام و رحمت بودن تورات به اين معنا است كه: تورات كتابى است كه مىتواند مقتداى بنى اسرائيل باشد، و بنى اسرائيل بايد در اعمال خود از آن پيروى كنند، بدين جهت امام است، و بدين جهت كه مايه اصلاح نفوس مردم با ايمان است رحمت است.
(إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ...) مراد از اينكه گفتند(رَبُّنَا اللَّهُ) اقرار و شهادت به انحصار ربوبيت در خداى سبحان، و يگانگى او در آن است. و مراد از استقامتشان در مقابل شهادت خود، اين است كه از آنچه كه شهادت به حقانيتش مىدهند منحرف نمىشوند، و رفتارى بر خلاف آن و بر خلاف لوازم آن نمىكنند.
(فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ)- يعنى در پيش روى خود هيچ خطر محتملى ندارند، و هيچ عقابى حتى احتمالى در انتظارشان نيست، و به همين جهت خوف ندارند. و نيز هيچ مكروه قطعى و محققى ندارند و به همين جهت اندوهى نخواهند داشت، چون هميشه خوف جايى پيدا مىشود كه پاى احتمال خطرى در بين باشد، و اندوه وقتى به دل مىآيد كه خطرى واقع شده باشد.
و حرف فاء در كلمه فلا خوف ، اين نكته را مىفهماند كه در جمله بويى از شرط هست، چون معناى جمله اين است: كسى كه بگويد رب ما اللَّه است و استقامت هم بورزد، خوفى ندارد ... .
(أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) مراد از اصحاب جنت بودن، آن است كه كسى ملازم بهشت باشد. و جمله(خالِدِينَ فِيها) نيز همين را تاكيد مىكند، و معناى آيه اين است: اينهايند كسانى كه گفتند رب ما اللَّه است و استقامت ورزيدند، و اينان ملازم با بهشتند در حالى كه در آن جاودانند و در حالى كه اين بهشت خالد، جزاى اطاعتها و كارهايى است كه در دنيا براى تقرب به خدا انجام مىدادند.
بحث روايتى [رواياتى در باره مراد از (أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ) و راجع به نزول آيه: (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ ...) ]
در كافى به سند خود از ابى عبيده روايت كرده كه گفت: از امام ابى جعفر