ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥١٢ - بحث روايتى(رواياتى در باره كوه قاف و بيان اينكه اين روايات غير قابل اعتماد و مردودند)
خدا بخواهد شهر و قريهاى را دچار زلزله كند، به آن كوه دستور مىدهد تا ريشههاى خود را تكان دهد- البته آن ريشهاى را كه از كنار اين قريه عبور كرده- كوه هم آن ريشه خود را تكان مىدهد، و آن محل را مىلرزاند، از اين جهت است كه يك جا زلزله مىشود، و جاى ديگر نمىشود[١].
مؤلف: قمى هم به سند خود از يحيى بن ميسره خثعمى، از امام باقر (ع) نظير آن روايت را از عبد اللَّه بن بريده، و روايت ديگرى را كه در معناى آن است بدون ذكر سند، و بدون ذكر نام امام نقل كرده و فرموده: كوهى محيط به دنيا است كه در وراى آن ياجوج و ماجوج قرار دارند[٢].
و به هر حال اين روايات به هيچ وجه قابل اعتماد نيستند، و امروز بطلان آنها يا ملحق به بديهيات است و يا خود بديهى است.
و در تفسير قمى در ذيل جمله(فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ) گفته: اين آيه در باره ابى بن خلف نازل شد كه به ابى جهل گفت: نزديك من بيا تا تو را از محمد ٦ به شگفت آورم. آن گاه يك تكه استخوان در دست گرفت آن را خرد كرد، بعد گفت: اى محمد تو معتقدى كه اين استخوان زنده مىشود؟ اينجا بود كه خداى تعالى فرمود:
(بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ)[٣].
[١] الدر المنثور، ج ٦، ص ١٠٢.
[٢] تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٢٣.
[٣] تفسير قمى، ج ٢، ص ٣٢٣.