ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٧ - چند روايت در باره مراد از كلمة التقوى در جمله و ألزمهم كلمة التقوى
عمر نزد رسول خدا ٦ آمد، عرضه داشت: يا رسول اللَّه! مگر ما بر حق نيستيم، و مشركين بر باطل نيستند؟ فرمود: آرى همين طور است. عرضه داشت: مگر كشتگان ما در بهشت و كشتگان آنان در آتش نيستند؟ فرمود: بلى همين طور است. عرضه داشت: پس چرا دين خود را لكهدار كنيم، و تن به پستى دهيم، و بدون اينكه خدا بين ما و آنان حكم كند برگرديم؟ فرمود: اى پسر خطاب من فرستاده خدايم، و خدا هرگز و تا ابد مرا وا نمىگذارد.
عمر برگشت و خشمش فرو نشست، تا آنكه نزد ابو بكر رفت و پرسيد: اى ابو بكر مگر ما بر حق نيستيم، و مشركين بر باطل نيستند؟ گفت: چرا. پرسيد مگر كشتگان ما در بهشت و كشتگان آنان در آتش نيستند؟ ابو بكر گفت: چرا. عمر گفت پس چرا ننگى در دين خود وارد آورديم. گفت، اى پسر خطاب! او رسول خدا است، و خداى تعالى هرگز او را وا نمىگذارد. پس سوره فتح نازل شد، و رسول خدا ٦ به دنبال عمر فرستاد، و سوره را برايش قرائت كرد. عمر گفت: يا رسول اللَّه! آيا اين صلح فتح است؟ فرمود: بله[١] و در كتاب كمال الدين به سند خود از منصور بن حازم از امام صادق (ع) روايت آورده كه در تفسير آيه(لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً) فرمود: اگر خدا كفارى كه در پشت پدران مؤمنند و مؤمنينى كه در پشت پدران كافرند بيرون مىآورد، آن وقت كفار حاضر را عذاب مىكرد[٢].
مؤلف: اين معنا در رواياتى ديگر نيز آمده.
[چند روايت در باره مراد از(كَلِمَةَ التَّقْوى) در جمله(وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى)]
و در كافى به سند خود از جميل روايت كرده كه گفت: من از امام صادق (ع) از كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد:(وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى) فرمود:
كلمه تقوى همان ايمان است[٣].
و در الدر المنثور است كه ترمذى و عبد اللَّه بن احمد- در كتاب زوائد المسند - و ابن جرير و دارقطنى- در كتاب الافراد - و ابن مردويه و بيهقى- در كتاب اسماء و صفات - از ابى بن كعب از رسول خدا ٦ روايت كردهاند كه فرمود:
منظور از كلمه تقوى در جمله(وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى) كلمه لا اله الا اللَّه است[٤].
[١] الدر المنثور، ج ٦، ص ٧٩.
[٢] نور الثقلين، ج ٥، ص ٧٠ به نقل از كمال الدين.
[٣] نور الثقلين، ج ٥، ص ٧٣ به نقل از كافى.
[٤] الدر المنثور، ج ٦، ص ٨٠.