ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧٢ - تفسير و شان نزول آيه و لما ضرب ابن مريم مثلا إذا قومك منه يصدون و وجوه مختلفى كه در اين باره گفتهاند
گفتى تمامى خدايان همه امتها هيزم جهنمند، آيا تو عيسى بن مريم را پيغمبر نمىدانى و بر او و بر امتش ثناى خير نمىگويى؟ با اينكه اين را هم مىدانى كه امت نصارى او را مىپرستند، و نيز عزيز و ملائكه پرستيده مىشوند، اگر بگويى همه اينها در آتش دوزخ قرار مىگيرند، ما هم هيچ حرفى نداريم كه با خدايان خود در آتش باشيم. مشركين از اين احتجاج خوشحال شدند و خنديدند، و رسول خدا ٦ هم چنان ساكت بود تا آنكه اين آيه نازل شد:(إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ)[١] و همچنين آيه مورد بحث در اين زمينه نازل شد.
و معناى آن اين است كه: وقتى ابن الزبعرى عيسى بن مريم را مثل زد، و مسيح پرستى نصارى را دليل بر رد كلام تو گرفت،(إِذا قَوْمُكَ) ناگهان قريش كه قوم تواند از اين مثل يصدون فريادشان به خوشحالى و خنده بلند شد، چون به خيال خود تو را مجاب كردند، و آن گاه گفتند:(أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ) يعنى آيا خدايان ما بهتر است يا مسيح؟ و مسلما عيسى به نظر تو از خدايان ما بهتر است، و وقتى او هيزم جهنم باشد ديگر جهنمى بودن خدايان ما سهل است، و اين مثل را برايت نزدند مگر از راه جدل، و صرف غلبه كردن در بحث، نه به منظور تشخيص حق از باطل[٢].
و ما در بحث روايتى كه بعد از آيه ٩٨ سوره انبياء ايراد كرديم گفتيم كه اين روايت به خاطر اينكه از چند جهت موهون و سست است، و نيز به خاطر خللى كه در مضمون آن هست، ضعيف است و نمىتوان به آن اعتماد كرد، حتى از حافظ ابن حجر هم نقل شده كه گفته اين حديث اصلى ندارد، و در هيچ يك از كتب حديث ديده نشده نه با سند و نه بدون سند.
و هر چند اين داستان ابن الزبعرى از طرق شيعه هم نقل شده- و البته طورى نقل شده كه هيچ مناقشه و اشكالى متوجه آن نيست- و ليكن در آن نقل گفته نشده كه آيه(وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ ...) در باره اين قصه نازل شده است.
علاوه بر اينكه ظاهر جمله(ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ) و جمله(أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ) با تفسيرى كه اين روايت كرده درست و سازگار نيست.
بعضى ديگر از مفسرين[٣] گفتهاند: وقتى مشركين آيه
[١] كسانى كه از ناحيه ما سرنوشت خير برايشان نوشته شده از آتش بدورند. سوره انبياء، آيه ١٠١.
[٢] ( ٢ و ٣) تفسير كشاف، ج ٤، ص ٢٦٠.
[٣] ( ٢ و ٣) تفسير كشاف، ج ٤، ص ٢٦٠.