ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤١٩ - مقصود از اينكه در باره متخلفانى كه در خواستشان در مورد پيوستن به مجاهدان براى غنيمت گرفتن رد شد فرمود جز اندكى نمىفهمند
غنيمتهاى خيبر را بعد از فتح خيبر به آنان اختصاص مىدهد كه به زودى داستانش در تفسير آيه(وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ) خواهد آمد. و خدا در اين آيه با جمله(إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها) به همان داستان اشاره دارد.
(قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا كَذلِكُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ)- در اين آيه به رسول گرامى خود مىفرمايد:
ايشان را نگذار دنبالت بيايند. و در پاسخ جمله ذرونا بگو لن تتبعونا .
[مقصود از اينكه در باره متخلفانى كه در خواستشان در مورد پيوستن به مجاهدان براى غنيمت گرفتن رد شد فرمود: جز اندكى نمىفهمند]
(فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا)- يعنى متخلفين بعد از اينكه اين درخواستشان كه به دنبال آنها حركت كنند پذيرفته نشود خواهند گفت: شما به ما حسد مىورزيد. و در جمله(بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا)، پاسخى است از اينكه گفتند شما به ما حسد مىورزيد، ولى اين جواب را صريحا متوجه خود آنان نكرد و نفرمود: بل لا تكادون تفقهون ... ، شما حرف به خرجتان نمىرود، بلكه فرمود ايشان حرف به خرجشان نمىرود، و اين بدان جهت بوده كه حرف به خرجشان نمىرفته، و در مقامى كه قرآن ادعاء مىكند كه آنها چنين هستند، ديگر معنا ندارد روى سخن را به خود آنان كند، لذا خطاب را متوجه رسول خدا كرد و فرمود:(بَلْ كانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا).
و دليل نفهميشان اين است كه اين گفتارشان شما با ما حسادت مىورزيد اصلا ربطى به كلام رسول خدا ٦ ندارد و آن جناب از غيب خبرشان داده بود كه خدا از پيش اينچنين خبر داده كه شما هرگز ما را پيروى نمىكنيد، و آنها در پاسخ گفتهاند اولا شما نمىگذاريد ما پيرويتان كنيم و اين معنا از ناحيه خدا نيست. و ثانيا جلوگيريتان از شركت ما در غنائم براى اين است كه مىخواهيد غنائم را خودتان به تنهايى بخوريد و به ما ندهيد.
و اين پاسخ كلام كسى است كه نه ايمان دارد و نه عقل. كسى كه اينقدر قدرت تشخيص ندارد كه رسول خدا ٦ معصوم است و در هيچ امرى داخل و خارج نمىشود مگر به امر خدا، اگر بخواهيم حمل به صحت كنيم حد اقل اين است كه بگوييم مردمانى ساده و كم فهم بودهاند، كه با ادعاى اسلام و ايمان اين طور با رسول خدا ٦ سخن گفتهاند.
از اينجا معلوم مىشود كه مراد از نفهميدنشان مگر اندك بسيط بودن عقل و ضعف فهم آنان است، كه سخن اشخاص را آن طور كه بايد درك نمىكنند، نه اينكه بعضى از قسمتهاى كلام را مىفهمند و بعضى را نمىفهمند و آنچه مىفهمند كمتر و آنچه را نمىفهمند بيشتر است. و نه اينكه اقليتى از آنان مىفهمند و اكثريتى نمىفهمند، كما اينكه بعضى از