ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٥ - بحث روايتى(نقل و نقد رواياتى در باره حروف مقطعه قرآن)
به جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب (ع) عرضه داشتم يا بن رسول اللَّه ٦ معناى اين كلمات از كتاب خداى عز و جل كه مىفرمايد:(الم)،(المص)،(الر)،(المر)،(كهيعص)،(طه)،(طس)،(طسم)،(يس)،(ص)،(حم)،(حم عسق)،(ق) و(ن) چيست؟
امام صادق (ع) فرمود: اما(الم) كه در اول سوره بقره است معنايش انا اللَّه الملك است، يعنى منم اللَّه سلطان. و اما(الم) كه در اول سوره آل عمران است معنايش انا اللَّه المجيد است، يعنى منم خداى مجيد. و معناى(المص) انا اللَّه المقتدر الصادق است يعنى منم خداى مقتدر صادق. و معناى(الر) اين است كه انا اللَّه الرؤف ، منم خداى رؤوف. و معناى(المر) اين است كه منم خداى محيى و مميت و رزاق. و معناى(كهيعص) اين است كه منم كافى و هادى و ولى و عالم و صادق الوعد. و(طه) خود يكى از اسماء رسول خدا است، و معنايش يا طالب الحق الهادى اليه است يعنى اى كه طالب حق و هدايت كننده خلق به سوى آنى، ما قرآن را به سويت نازل نكرديم كه خود را از اندوه براى كفار به سختى و مشقت بيندازى بلكه فرستاديم تا به وسيله آن نيكبخت باشى.
و اما(طس) معنايش انا الطالب السميع است، يعنى منم طالب شنوا. و اما(طسم) معنايش منم طالب شنواى مبدى و معيد، و اما(يس) آن نيز يكى از اسماء رسول خدا ٦ است، و معنايش يا ايها السامع للوحى و القرآن الحكيم انك لمن المرسلين على صراط مستقيم هان اى شنواى وحى و قرآن حكيم به درستى كه تو قطعا از فرستادگان خدايى كه بر صراط مستقيم و مهيمن بر آنى است.
و اما(ص) نام چشمهاى است كه از زير عرش مىجوشد، و همين صاد بود كه رسول خدا ٦ در معراج از آن وضو گرفت، و جبرئيل روزى يك بار داخل آن مىشود و در آن فرو مىرود، و سپس بيرون آمده بال خود را تكان مىدهد، و هيچ قطرهاى از بالش نمىچكد و نمىپرد، مگر آنكه خدا از آن فرشتهاى خلق مىكند، تا او را تسبيح و تقديس و تكبير و حمد بگويد تا روز قيامت.
و اما(حم) معنايش حميد مجيد است. و اما(حم عسق) معنايش حليم، مثيب (ثواب دهنده) عالم، سميع، قادر، قوى، است. و اما(ق) نام كوهى است كه محيط به زمين است و سبزى آسمان هم از آن است، و به وسيله آن كوه است كه خدا زمين را از اينكه اهلش را بلرزاند حفظ كرده. و اما(ن) نام نهرى است در بهشت كه خداى تعالى دستور داد منجمد شو، منجمد شد، و مداد گشت و به قلم فرمود: بنويس قلم هم در كتاب لوح محفوظ سطرگيرى