ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٤ - شرح مراد از اينكه در وصف قرآن فرمود و إنه في أم الكتاب لدينا لعلي حكيم
ام الكتاب، فوق عقول بشرى باشد، چون عقل بشر در فكر كردنش تنها مىتواند چيزهايى را بفهمد كه در آغاز از قبيل مفاهيم و الفاظ بوده باشد، و از مقدماتى تصديقى تركيب شده باشد كه هر يك مترتب بر ديگرى است، مانند آيات و جملات قرآنى. و اما چيزى كه ما وراى مفاهيم و الفاظ است، و قابل تجزى به اجزاء و فصول نيست، عقل راهى به درك آن ندارد.
پس حاصل معناى اين دو آيه اين شد: كتاب در نزد ما در لوح محفوظ مقامى رفيع دارد و داراى احكام و اتقانى است كه به خاطر همان مقام رفيع و آن احكام و اتقان عقول دسترسى بدان ندارد، و ما آن را نازل و در خور درك عقول كرديم، يعنى آن را خواندنى و عربى كرديم، باشد كه مردم آن را بفهمند.
در اينجا ممكن است كسى بگويد از ظاهر جمله(لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ) برمىآيد كه فهميدن اين قرآن عربى براى مردم ممكن است و ما مىتوانيم اين كتاب را كه نازل و در خور فهم بشر شده است و به صورت كتابى عربى درآمده بخوانيم و تعقل كنيم، حال يا اين است كه اين درك و تعقل ما از قرآن عين همان چيزى است كه در ام الكتاب است و مطابقت تام و تمام دارد، و يا اين است كه كاملا مطابق آن نيست.
قسمت دوم قطعا باطل است، براى اينكه خود خداى تعالى مىفرمايد: (وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ) - قرآن در ام الكتاب است و نيز مىفرمايد:(بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ)[١] و مىفرمايد:(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ)[٢]، پس قهرا درك قرآن درك همان است كه در ام الكتاب و در لوح محفوظ و در كتاب مكنون است.
پس از آن دو احتمال تنها احتمال اول را مىتوانيم بپذيريم، و بگوييم آنچه از قرآن مىفهميم همان است كه در ام الكتاب است، و با اين حال ديگر چه معنا دارد كه گفته شود قرآن عربى كه نزد ما است قابل درك هست، ولى آنكه در ام الكتاب و نزد خدا است قابل درك و تعقل نيست؟
در پاسخ مىگوييم از كجا كه نسبت بين قرآنى كه نزد ما است و آنچه در ام الكتاب است نسبت مثل و ممثل نباشد، مثل هم عين ممثل هست، اما آن كس كه چيزى برايش ممثل شده، از آن ممثل به جز مثل را نمىفهمد و راهى براى درك حقيقت ممثل ندارد- دقت فرماييد-.
[١] سوره بروج، آيه ٢١ و ٢٠.
[٢] سوره واقعه، آيه ٧٨.