ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٣٥ - ٣ - اسلام مفاسد مذكور را چگونه اصلاح كرد؟
و نيز مىفرمايد:(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ)[١].
و رسول گرامى اسلام ٦ هم فرمود: انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم [٢].
اسلام مشكل شرك و وثنيت را در مرحله توحيد از اين راه حل كرده كه استقلال در ذات و صفات را از تمامى موجودات بجز خداى سبحان نفى كرده و خداى تعالى را قيوم بر هر چيز دانسته است و فهم انسانها را در بين دو نقطه انحراف تشبيه و تنزيه نگه داشته و در وصف خداى تعالى فرموده است: او حيات دارد اما نه چون حيات ما (كه محتاج به داشتن بدن است) و علم دارد، اما نه چون علم ما (كه نيازمند داشتن مغز و سلامتى بافتههاى آن است) و قدرت دارد اما نه چون قدرت ما (كه زائيده سلسله اعصاب است)، شنوايى دارد اما نه چون شنوايى ما (كه نيازمند داشتن دستگاه شنوايى است) و بينايى دارد اما نه چون بينايى ما (كه نيازمند دستگاه بينايى است)، و كوتاه سخن اينكه: هيچ چيز مانند او نيست تا ما او را به آن چيز تشبيه كنيم و او بزرگتر از آن است كه توصيف شود. اسلام با اين حال به مردم دستور داده كه در اين باره هيچ سخنى بدون داشتن مدرك و علم نگويند و زير بار هيچ سخن و دعوتى در مورد اعتقادات نروند مگر با حجتى عقلى، البته حجتى كه عقل و فهمشان بتواند آن را درك كند و هضم نمايد.
به همين جهت اسلام توانسته است كه اولا دين خدا را با آن همه معارفش هم بر عموم بشر عرضه كند و هم بر خواص، آن هم نه اينكه بعضى را به عوام و بعضى را به خواص عرضه كرده باشد بلكه خاص و عام را بطور مساوى از آن معارف برخوردار نموده و ثانيا عقل بشر را بكار انداخته و آن را كه بزرگترين موهبت الهى است مهمل و بى فايده نگذاشته و ثالثا طبقات مختلفه مردم در مجتمع انسانى را به يكديگر نزديك كرده و آن قدر نزديك كرده كه ديگر بيشتر از آن امكان ندارد، نه طبقهاى را از اين معارف برخوردار و طبقهاى ديگر را محروم كرده و نه طبقهاى را مقدم و طبقهاى ديگر را مؤخر كرده است و در اين باره فرموده:
[١] همانا اين قرآن بسيار كتابى بزرگوار و سودمند و گرامى است، كتابى است كه در لوح محفوظ جاى داشته كه جز دست پاكان بدان نرسد. سوره واقعه، آيه ٧٧- ٧٩
[٢] ما گروه انبياء، مامور شدهايم كه با مردم مطابق مقدار عقلشان سخن بگوييم. اصول كافى، ج ١، باب ١، ص ٢٧، ح ١٥