ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٧ - بيان اينكه خطاب در جمله فهل أنتم مسلمون متوجه مشركين است و رد سخنان ديگرى كه در اين باره گفته شده است
و اين وجه درست نيست، زيرا در زبان عرب احترام به وسيله استعمال صيغه جمع تنها در متكلم است كه در قرآن كريم در بسيارى موارد خداى تعالى از خودش تعبير فرموده به: ما چنين و چنان كرديم و يا مىكنيم ، و اما در خطاب و غيبت چنين تعبيرى سابقه ندارد.
علاوه بر اين، استناد وحى الهى و تكلم ربانى به خداى تعالى استنادى ضرورى است و جاى شك نيست تا براى اثبات آن احتياج به دليل پيدا شود، پس آنچه از وحى كه رسول خدا ٦ تلقى مىكند، دلالتش بر اينكه كلام خدا است، دلالتى ضرورى و بديهى است و احتياج ندارد به اينكه براى اثبات آن احتجاج شود، و به رسول خدا ٦ بفرمايد: دليل اينكه قرآن كلام ما است اين آزمايش را به عمل بياور كه به مشركين بگويى مثل قرآن را بياورند تا اگر نياوردند يقين كنى كه قرآن كلام ما است. بله اين استدلال در كلام مخلوقين يعنى انسانها و جن و ملك و هر هاتف ديگرى بجا است و فرضا اگر هاتفى غيبى به شما سخنى بگويد جا دارد اضافه كند و بگويد: اگر شك دارى كه اين سخن از غيب است، از ملائكه است، از جن است، به فلان دليل تمسك كن، و نه تنها استدلالى بجا است بلكه لازم است، زيرا بدون دليلى حسى و عقلى نمىشود آن سخن را به فرشته و يا جنى مستند كرد. و ما در سوره آل عمران در داستان زكريا مطالبى در اين باره گذرانديم، و بزودى بحث مستوفاى آن در جاى مناسب خواهد آمد- ان شاء اللَّه.
از اين هم كه بگذريم، اصولا مخاطب قرار دادن رسول خدا ٦ به خطابى به مثل(وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) و مثل(فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) خالى از ركاكت نيست. از اين نيز كه بگذريم، خود استدلال نيز استدلالى است ناتمام كه توضيحش را مىدهيم.
بعضى[١] گفتهاند: آيه شريفه خطابش هم متوجه رسول خدا ٦ و هم مؤمنين و يا تنها به مؤمنين است، براى اينكه مؤمنين نيز در دعوت دينى و تحدى به قرآن كه كتاب پروردگارشان است و بر آنان نازل شده با رسول خدا ٦ شريكند، و معناى آيه اين است كه: اگر مشركين شما را در پيشنهادتان كه همان معارضه با قرآن است اجابت نكردند، پس بدانيد كه قرآن نازل شده به علم خدا است، و بدانيد كه هيچ معبودى جز اللَّه نيست، پس آيا شما تسليم خدا مىشويد؟
بعضى[٢] از صاحبان اين توجيه، وقتى متوجه عيب گفتار خود شدند كه معنا ندارد مؤمنين
[١] تفسير المنار، ج ١٢، ص ٤٧، تفسير الكشاف، ج ٢، ص ٣٨٣.
[٢] تفسير المنار، ج ١٢، ص ٤٧.