ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٥٢ - نشانه صدق مصلحان الهى اينست كه چيزى از پيش خود نمىگويند و خود را بدانچه مىگويند عمل مىكنند بنا بر اين سالب آزادى ديگران نيستند
(إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ).
و خلاصه مقام اينكه مردم وقتى از جناب شعيب (ع) دعوت به ترك بتپرستى و ترك كمفروشى را شنيدهاند، اينطور دعوت او را رد كردهاند كه: اين دعوت تو مخالف با آزادى انسانها است، چون آزادى انسانيت حكم مىكند به اينكه انسانها هر چه بخواهند بپرستند و در اموالشان هر جور كه خواستند تصرف كنند.
جناب شعيب در رد گفتار آنان فرمود: آنچه من شما را بسوى آن مىخوانم پيشنهادى از ناحيه خودم نيست تا درخواست آن با حريت شما منافات داشته باشد و استقلال شما در درك و اراده را باطل كند بلكه من فرستاده پروردگار شما به سوى شمايم و بر اين ادعايم آيت و معجزهاى روشن دارم و آنچه براى شما آوردهام از ناحيه خدايى آوردهام كه مالك شما و مالك همه عالم است و شما در برابر او آزاد نيستيد بلكه بنده و عبد او هستيد و شما در آنچه او از شما خواسته نه آزادى داريد، نه اختيار و نه استقلال.
علاوه بر اين، آنچه خداى تعالى شما را بسوى آن خوانده از امورى است كه صلاح مجتمع شما و سعادت تك تك افراد شما در آن است، هم سعادت و صلاح دنيايتان و هم سعادت و صلاح آخرتتان، و شاهدش هم اين است كه من نمىخواهم در آنچه از آن نهيتان مىكنم خلاف گفته خود عمل كنم بلكه من نيز در عمل مثل شما هستم و جز اصلاح به قدر وسع و طاقتم منظورى ندارم و در برابر اين دعوتم هيچ اجرى از شما نمىخواهم، اجر من تنها به عهده خداى رب العالمين است.
(وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ)- اين جمله در مقام استثناء از استطاعت است چون بعد از آنكه آن جناب به مردم فرمود: جز اصلاح مجتمع آنان بوسيله علم نافع و عمل صالح به مقدار استطاعتش منظورى ندارد در ضمن گفتارش براى خود استطاعت و قدرت اثبات كرد در حالى كه عبد و مملوك از پيش خود و بطور استقلال استطاعتى ندارد و لذا آن جناب نقص و قصورى كه در كلامش بود تتميم نموده، فرمود:(وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ) يعنى آنچه در مورد تدبير امور مجتمع شما از اراده من ترشح مىكند و هر استطاعتى كه در توفيق و رديف كردن اسباب و مساعد كردن بعضى از آنها با بعضى ديگر بذل مىكنم و- از آن اراده و آن استطاعت و آن رديف كردن اسباب- سعادت شما را نتيجه مىگيرم همهاش از خداى سبحان است، بدون او من هيچ قدرتى ندارم و من از احاطه او بيرون نتوانم شد و در هيچ امرى مستقل از او نيستم اوست كه هر مقدار استطاعت كه در من است به من داده و اوست كه از طريق آن استطاعت كه به من داده، اسباب را رديف مىكند، پس استطاعت من از او و توفيقم بوسيله اوست.