ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢٨ - ١ - داستان لوط و قومش در قرآن
ممكن است با اينكه خداى تعالى در باره آن جناب فرموده:( آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً) ...(وَ أَدْخَلْناهُ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ )[١] پس اينكه رسول خدا ٦ فرمود: اگر مىدانست كه جبرئيل در خانه او است هرگز آرزوى ركن شديدى نمىكرد معنايش اين است كه جبرئيل و ساير ملائكه با او بودند و او اطلاعى نداشت، نه اينكه معنايش چنين باشد كه خداى تعالى با او بود و او جاهل به مقام پروردگارش بود.
پس اينكه در بعضى از روايات كه عبارت رسول خدا ٦ را نقل مىكند اشاره شده به اينكه مراد لوط از ركن شديد، خداى سبحان بوده نه ملائكه نظريهاى بوده كه بعضى از راويان حديث داده نه اينكه رسول خدا ٦ چنان فرموده باشد، نظير روايتى كه از ابو هريره نقل شده كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: خدا رحمت كند لوط را كه همواره به ركنى شديد پناهنده مىشد يعنى خداى تعالى ... [٢].
و باز نظير روايتى كه از طريقى ديگر از او نقل شده كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: خدا لوط را بيامرزد كه همواره به ركنى شديد پناه مىبرد [٣]. و بعيد نيست كه ابو هريره در اين سند حديث را نقل به معنا كرده باشد و كلام رسول خدا ٦ را بجاى خدا بيامرزد ، خدا رحمت كند بوده و راوى آن را تغيير داده باشد تا بفهماند لوط در رعايت ادبى از آداب عبوديت كوتاهى كرده و يا با جهلى كه به مقام پروردگارش داشته و او را از ياد برده مرتكب گناهى از گناهان شده چون يك پيامبر نبايد پروردگار خود را فراموش كند.
گفتارى در چند فصل پيرامون داستان لوط و قوم او
١- داستان لوط و قومش در قرآن:
لوط (ع) از كلدانيان بود كه در سرزمين بابل زندگى مىكردند و آن جناب از اولين كسانى بود كه در ايمان آوردن به ابراهيم (ع) گوى سبقت را ربوده بود، او به ابراهيم ايمان آورد و گفت:(إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي).[٤] در نتيجه خداى تعالى او را با ابراهيم نجات داده به سرزمين فلسطين، ارض مقدس
[١]( ما به لوط حكم و علم داديم ...) و او را داخل در رحمت خود كرديم كه او از صالحان بود.
سوره انبياء، آيه ٧٤ و ٧٥
[٢] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٣، ص ٣٤٤.
[٣] ( ٢ و ٣) الدر المنثور، ج ٣، ص ٣٤٤.
[٤] من بسوى پروردگارم مهاجرت مىكنم. سوره عنكبوت، آيه ٢٦